Copyright © Philip M. Parker, INSEAD. Terms of Use.

Farsi English Dictionary

مربوطبه مردم وزبان انگلیسی

فرهنگ‌ & تفسير

Definition - معني‌

INDEX

' ' ﻝﻜﺸ ﻥﻴﺎﺒ ﻝﻭﻘ ﻝﻘﻨ ﻥﺎﺸﻨ - ﻡﺩﺎﺼﺘ ﻯﺍﺩﺼ
ﻡﺼﺍ - ﻯﺩﻨﺎﻤﺭﻨ ﻝﻫﺍ
ﻯﺩﻴ - ﻯﺭﮒ ﻩﻠﻴﺤ
ﻯﺭﮔ - ﻯﺭﺎﭙﺴﻜﺎﺨﺒ
ﻯﺭﭙ - ﻥﻴﺍ ﺎﺒ
ﻥﻴﺠ - ﻥﻌﻁ
ﻥﻌﻠ - ﻥﺘﻔﺎﺒﺍﻭ
ﻥﺘﻤ - ﻥﺘﺭﺎﻜ
ﻥﺒ - ﻥﺩﻴﭙﺎﭽ
ﻥﺩﻋ - ﻥﺩﺯﺎﭙﺎﺒ
ﻥﺩﺸ - ﻥﺼﺤﺘ
ﻥﺍﻭ - ﻥﺎﮔﺎﻴﺯ
ﻥﺎﺠ - ﻩﻴﻨﺎﺜ ﺭﺩ ﺕﻤﻻﻋ
ﻩﻴﻘ - ﻩﻭﻴﺭﮔ
ﻩﻭﻘ - ﻩﺸﭙﺸ
ﻩﺘ - ﻩﺩﮊﻤ
ﻩﺩﺭ - ﻩﺭﻘﺭﻘ ﺥﺭﭽ
ﻩﺭﻔ - ﻰﻠﻭﭙ
ﻰﻠﻜ - ﻰﻨﺴﻭﺴ
ﻰﻨﺸ - ﻰﻨﭙﺍﮊ ﻩﻤﺎﺠ
ﻰﻴﻻ - ﻰﻴﺎﭙﺎﺠ
ﻰﻘ - ﻰﻤﺤﺭﻴﺒ ﻭ ﻰﻫﺍﻭﺨﺩﻭﺨ ﺎﺒ
ﻰﻤﺩ - ﻰﭽﻔﺍﺭﮔﻠﺘ
ﻰﭽﻤ - ﻰﺸﺸﭽ
ﻰﺸﺘ - ﻰﺒﻜﺭﻤ
ﻰﺒﺍ - ﻕﺌﺎﻔ
ﻕﺎﻁ - ﻭﻬﻴﺎﻫ
ﻝﻬﭽ - ﻝﺒﻁﺼﺍ ﺭﺘﻬﻤ
ﻁﺒﺭ - ﻊﻴﺴﻭﺘ
ﻊﻴﺒ - ﻙﺩﺎﺴ
ﻙﺍﻭ - ﺡﺯﻘ ﻭ ﺱﻭﻘ
ﺡﺴﻤ - ﺯﺭﺎﺒﻤ
ﺯﺭﭙ - ﺱﺎﺴﺍﻰﺒ
ﺱﺎﺘ - ﺩﻨﺎﺒﺴﭽﻰﻤ ﻯﺭﺍﻭﻴﺩ ﺫﻏﺎﻜ ﻩﻜﻴﺴﻜ
ﺩﻨﭙ - ﺩﺘﻔﺍﻰﻤ ﺩﻨﻤﻜ ﺭﺩ ﻩﻜ ﻯﺩﻴﺼ
ﺩﺘﻤ - ﺵﻴﺘﻔﺘ
ﺵﻴﺒ - ﺕﻠﺎﺼﺍ
ﺕﻨ - ﺕﻭﻜﺴﻠﺍ ﻕﺤ
ﺕﻭﺍ - ﺕﺒﺭﺎﻘﻤ ﺭﺩﻝﺍﺯﻨﺍ ﺕﻠﺎﺤ
ﺕﺒﺜ - ﺹﻠﺎﺨﺎﻨ ﺯﻠﻔ
ﺹﻨ - ﺭﻴﺤﺘﻤ ﻭ ﺏﺠﻌﺘﻤ
ﺭﻴﺩ - ﺭﻭﺨﺭﭙ
ﺝﻭﺯ - ﺭﺨﻨﻤ
ﺭﺨﻔ - ﺍﺩﺯﺩﻨﮔ ﻩﺩﺎﻤ
ﺭﺩﺴ - ﺭﺍﺩﭙﻭﺘ ﻙﭽﻭﻜ ﻭﺎﻨ
ﺏﺭﺼ - ﺭﺎﺘﺎﺘ
ﺏﺎﺒ - ﺎﻀﻴﺍ
ﺎﻀﻘ - بدونمناقشه‌
بدوى - برامده‌ بودن‌
براى - برهنگي‌ گراى
برهنه - با فنر
باب - باخستگي‌ راه‌ رفتن‌
باخت - باسليقه‌ تهيه‌ شده‌
باسکی - باهستگي‌
باهو - بصف‌ كردن‌
بصیر - بسطوتوسعه یافتن
بست - بومه رانگ
بومی - بنفشه‌ سه‌ رنگ‌
بنفع - بهوافرستادن
بهگرا - بی پروپا
بی پا - بي‌ فكر
بيبرگ - بيكراني‌
بيكار - در فكر شخص‌ خود
درب - درختكاري كردن
درختی - درمنتهياليه‌
درمنه - دارايي‌ منقولي‌ كه‌ بارث‌ رسيده‌ باشد
دارزن - دعوتكردن‌
دعوى - دستپاچه‌ كردن‌
دستك - دورموتور
دورى - دله مانند
دله‌ - دفترمهردارسلطنتی
دفترى - شبيهسازى كردن‌
شدت - شاهماهی دوساله
شاهپر - شوخيكردن‌
شوس - شپشك‌ گياهي‌
شك - شيی محسوس
شيي - راحت كردن
راغ‌ - رسمي‌ كردن‌
رسميت - روکفشی
روند - رنگ فندقی
رنگ‌ - ريسيدن‌
ريحان - آلپاکا
آلپی - ابلاغيه‌ رسمي‌
ابلق - ادمگمنام‌
ادمک - ارايهء نقش
ارج - اخذرای دسته جمعی
اخص - اعزام‌ كننده‌
اعسار - از نسل‌ هارون‌
از نو - ازموقع گذشته
ازمون - استونی
استوى - اتليه‌
اتکا - اقامنشانه‌
اقامه - اندامهاي كسي را كشيدن
اندود - انگنار
انگم - امادهكردن‌
امار - افتتاحي‌
ای - جرأت اشتباه کردن داشته باشيد
جراح - جاپ‌ بوسيله‌ برق‌
جاپا - جوابگويي‌
جواز - جنی زیرزمینی
جنین - خردمندانه‌
خردى - خانمها
خانِه - خودبزرگسازى
خودبس - خولنجان‌ مصرى
خوک - خيالپرستي‌
خيالی - صدايخرناس‌ كردن‌
صدايي - صفت فرعی
صفت‌ - طبيعت‌ يا ماهيت‌ چيزى را عوض‌ كردن‌
طبيعی - عبراني‌ كردن‌
عبرت - عاجزكردن‌
عاجل - عقبافتاده‌
عقبه - عنقريب‌
عنقا - زبانقديميمردمايوني‌ يونان‌
زبانه - زن يا شوهر
زن‌ - زكيسه‌
زفاف - سبك كردن
سبك‌ - سرودوتسبیح خواندن
سرودن - ساق پوش
ساق‌ - ستارهنوردى
ستارك - سگ كوچك ودست اموز چيني
سگ‌ - سه قلو
سه لا - سياستمداري
سياسی - تدهین کردن
تدهين - ترکیدن
ترکیه - تاقديس‌
تاقک - تذهيب‌ كردن‌
تذكر - تزءینی
تزءين - تحميق‌ كردن‌
تحميل - توفاني‌ شدن‌
توی - تندشدن
تندر - تمايلات‌ جنسي‌
تمجمج - تيزدندان
تيزرو - حاشيهنويسي‌
حاره - غشاء پوششي‌
غشاءی - غیرفنی وغیرعلمی
غیاب - حوضچه‌
حوزه - حفركننده‌
حفاظ - واداریامجبورکردن
وادى - وجودلکه های زردغیرمنظم درزیرپوست
وجودى - وكيل‌ مشاور
وفا - گره پشم يا پارچه
گره‌ - گوشتخوك‌
گوشتی - گندمگون‌
گندمه - قبه دار
قبه‌ - قابلنصب‌
قابله - قطع كننده
قطع‌ - قلم‌ پاى خوك‌
قلمبه - لا غري
لا حق - لولیدن
لولي - کارتون
کارتن - کنارکشیدن
کناره - نشمرده‌
چشمک - نائل‌ شدني‌
ناب - ناگفته‌
چاق - نايافته‌
نايژه - چوب فندق
چوب‌ - نوعيگنجشك‌
نوزده - نقص كردن
نقص‌ - نهفته‌
نهی - چفت‌ كردن‌
نفتا - نيستي‌
نيت - هرماهه
هرمی - هم کار
هم کف - هيئت‌ يا كميته‌
هيبت - مدینه فاضله
مديد - مربوطه‌ به‌ اهنگ‌ صدا
مربی - مريزاد
مريم - ماسهاى
ماسك - مايوی يك تكه
مايل - مخمل‌ كبريتي‌
مخملی - معذورداشتن‌
معذلک - مستلزمبودن‌
مستند - متغيير كردن‌
متحمل - مغزمیوه
مغزى - موج ياب
موج‌ - مقرون‌ به‌ ادب‌
مقرّ - منشورى
منشی - مهاردررفته
مهارت - ميخانه‌
ميخوش - پر مغز
پر مو - پرچمن‌
پرچمی - پالونه‌
پالکی - پودرکردن
پودرى - پنجابي‌
پنجاه - پيشديد
پيشرس - پيكه‌
پفک - كارآيی
كارا - كسی يا چيزى كه متصل بالا و پايين رود يا داخل و خارج شود
كسي - كلا هي كه هنگام اجراي حكم اعدام برسرمحكوم گذارند
كلا م - كمال‌ پذيرى
كمان - فراگيري
فراق - فاصلهگذاشتن‌
فاضل - یکزوج برگچه
یکسره - يكايكي‌
يكجا - فكر كننده‌
فكرا - فِكر كَردَن
بيكار
بيكار افتاده
بيكاره
بيكاره‌
بيكارى
بيكارى به سلب حق زندگی اضافه ميکند و حتی از مرگ هم بدتر است
بيكارى تنبلی
بيكاري
بيكس
بيكس‌
بيفشار
بيفاصله
بيفاصله‌
بيفايدگي‌
بيفايده
بيفايده‌
بيفتك گاو
بيفتك‌ گاو
بيفكر
بفوريت
بفوق‌ مراجعه‌ شود
بفکرانداختن
بفکرخطوردادن
بفهرست دراوردن
بفكر انداختن‌
بفكر خود
بفكرخطور دادن‌
بَرادَر
د رافسانه يونانی هلن همسر زيباى منلوس
د رصحنه ظاهر شدن
د رصحنه‌ ظاهر شدن‌
دئ
دب اصغر
دب اكبر
دبدبه
دبدبه‌
دبش
دبش‌
دبشی
دبشي
دبشي‌
دباغ
دباغ خانه
دباغ‌
دباغ‌ خانه‌
دباغی
دباغی کردن
دباغي
دباغي بوسيله اب نمك وپوست درخت وغيره
دباغي كردن
دباغي‌
دباغي‌ بوسيله‌ اب‌ نمك‌ وپوست‌ درخت‌ وغيره‌
دباغي‌ كردن‌
دبستان
دبستان‌
دبليو دبليو دبليو
دبنگ
دبنگ‌
دبه باروت
دبه کردن
دبه‌ مخصوص‌ باروت‌ تفنگ‌
دبه‌ كردن‌
دبیر
دبیرخانه
دبیرستان
دبير
دبير اتحاديه
دبيرخانه
دبيرخانه‌
دبيرستان
دبيرستان شبانه روزى
دبيرستان شبانه روزي
دبيرستان مقدماتی
دبيرستان فرانسوى
دبيرستان‌
دبيرستان‌ فرانسوى
دبيري
دبيت
دبيت نخی
دبيت نخي
دبيت‌
دبيت‌ نخي‌
دد ودام‌
ددودام
دده سیاه
دده‌ سياه‌
ددمنش
ددمنش‌
دشبل
دشبل‌
دشبل‌ وار
دشدیسگی
دشدیسه کردن
دشديسگي
دشديسگي‌
دشديسه‌ كردن‌
دشخورى
دشت
دشت بی درخت
دشت بيدرخت
دشت اول صبح
دشت علفزار امريكاى جنوبی
دشت علفزار امريكاي جنوبي
دشت سراشيب
دشت سيلابی
دشت گون
دشت‌
دشت‌ بي‌ درخت‌
دشت‌ اول‌ صبح‌
دشت‌ علفزار امريكاى جنوبي‌
دشت‌ هاى بي‌ درخت‌ پوشيده‌ از گلسنگ‌ نواحي‌ قطبي‌
دشت‌ كردن‌
دشتان
دشتان شدن
دشتان‌
دشتان‌ شدن‌
دشوار
دشوارى
دشوارى در سخن‌
دشوارى وضع‌
دشواری
دشواری وضع
دشواري
دشواري در سخن
دشوايي‌
دشگويي
دشگويي‌
دشکی
دشنام
دشنام دادن
دشنام‌
دشنام‌ دادن‌
دشنه
دشنه زدن
دشنه زن
دشنه‌
دشنه‌ زدن‌
دشنه‌ زن‌
دشمن
دشمن بزرگ
دشمن بیگانه
دشمن بيگانه
دشمن جامعه
دشمن قوی بهتر از دوست ضعیف است
دشمن کردن
دشمن‌
دشمن‌ بزرگ‌
دشمن‌ بيگانه‌
دشمن‌ جامعه‌
دشمن‌ كردن‌
دشمنانه
دشمنانه‌
دشمنی
دشمنی با علم و هنر
دشمنی خونی خانوادگی
دشمنی کردن
دشمني
دشمني با علم و هنر
دشمني خوني خانوادگي
دشمني وعداوت با هر چيز نو وجديد يا تغييريافته
دشمني‌
دشمني‌ با علم‌ و هنر
دشمني‌ خوني‌ خانوادگي‌
دشمني‌ وعداوت‌ با هر چيز نو وجديد يا تغييريافته‌
دشمني‌ كردن‌
دشپل‌ دار
دشپلي‌
دشكي‌
در
در بدرى
در بدري
در بدو تولد
در بدن جذب كردن
در بدن‌ جذب‌ كردن‌
در بشقاب ريختن
در بشقاب خوردن
در بشقاب‌ ريختن‌
در بشقاب‌ خوردن‌
در بر گرفتن
در بر گرفتن‌
در بر كردن
در بر كردن‌
در برداشتن
در برداشتن‌
در بردارى
در برداري
در برابر
در برابر طوفان ايستادگي كردن
در برابر طوفان‌ ايستادگي‌ كردن‌
در برزخ‌ قرار دادن‌
در باب
در بارهء آیندهء فلسفهء بدبينی، خوش بين هستم
در بازار داد وستد كردن
در بازار داد وستد كردن‌
در بازى پيش افتادن بر
در بازى پيش‌ افتادن‌ بر
در بازي پيش افتادن بر
در باتلاق‌ فرو بردن‌
در بالا
در بالا ترين نقطه ء كشتي
در بالا ي زمين
در بالا ي سطح زمين
در بالاترين‌ نقطهء كشتي‌
در بالاى زمين‌
در بالاى سطح زمين
در بالاى سطح‌ زمين‌
در بانك گذاشتن
در بانك‌ گذاشتن‌
در بايگاني نگاه داشتن
در بعضی شرايط گفتار ناپسند بهترين است
در بزرگ
در بزرگ‌
در بزرگ‌ ساختمان‌
در بستر
در بستر راحت‌ غنودن‌
در بستر رفتن‌
در بستر خوابي
در بستر خوابيده
در بستر خوابيده‌
در بستر زايمان بودن
در بستر غنودن‌
در بستر ماندن
در بحر تفكر غوطه ور شدن
در بحر تفكر غوطهور شدن‌
در بحر فكر فرو رفتن
در بحر فكر فرو رفتن‌
در بحثی پافشاری کردن
در بوته‌ گذاشتن‌
در بندبازى و آكروباسی معلق زدن بر روى دست ها
در بيرون
در بين ورقه ها يا طبقات متناوب قرار دادن
در بين‌ رديفهاى محصول‌ كاشتن‌
در بين‌ ورقه‌ ها يا طبقات‌ متناوب‌ قرار دادن‌
در بيم‌ و هراس‌ انداختن‌
در بيمارستان بستري كردن
در بيمارستان‌
در بيمارستان‌ بسترى كردن‌
در دشت
در دشت‌
در دشواري وسهولت
در درجخ‌ دوم‌ اهميت‌
در درجه‌ دوم‌ گذاشتن‌
در درون‌ كار كردن‌
در دريا
در درياى تفكر غوطه‌ ور شدن‌
در دادگاه اقامه يا ادعا كردن
در دادگاه‌ اقامه‌ يا ادعا كردن‌
در داخل
در داخل خط
در داخل ذرات
در داخل‌
در داخل‌ ذرات‌
در دانشكده يادانشگاه پذيرفته شدن
در دانشكده‌ يادانشگاه‌ پذيرفته‌ شدن‌
در دام نهادن
در دسترس
در دسترس واقع شدن
در دسترس‌
در دسترس‌ واقع‌ شدن‌
در دويدن جلو افتادن
در دويدن‌ جلو افتادن‌
در دل نگاه داشتن
در دل‌ نگاه‌ داشتن‌
در دهان قرقره كردن
در دهان‌ قرقره‌ كردن‌
در دهكده‌ مسكن‌ دادن‌
در دفتر دانشگاه يا دانشكده نام نويسی كردن
در دفتر دانشگاه يا دانشكده نام نويسي كردن
در دفتر دانشگاه‌ يا دانشكده‌ نام‌ نويسي‌ كردن‌
در دفتر روزنامه وارد كردن
در دفتر روزنامه‌ وارد كردن‌
در دفتر ثبت كردن
در دفتر ثبت‌ كردن‌
در دفتر وارد كردن
در دفتر وارد كردن‌
در ديوار قرار دادن
در ديوار قرار دادن‌
در شرف
در شرف وقوع بودن
در شرف‌
در شرف‌ وقوع‌
در شرف‌ وقوع‌ بودن‌
در شجاعت‌ سرامد شدن‌
در شگفت ماندن
در شگفت‌ ماندن‌
در شهر سکنی گزيدن
در شمال‌
در شك بودن
در شكم داشتن
در شكم چيزي قرار دادن
در شكم‌ داشتن‌
در شكم‌ چيزى قرار دادن‌
در ظرف
در ظرف گذاردن
در ظرف‌
در ظرف‌ ريختن‌
در ظاهر منفرد
در ظاهر مهمل و در واقع درست
در ظاهر مهمل‌ و در واقعدرست‌
در ظل‌ افتاب‌
در رديف بخصوصي قرار نگرفته
در رديف‌ بخصوصي‌ قرار نگرفته‌
در رشته ثانوي يا فرعي تحصيل كردن
در رشته‌ ثانوى يا فرعي‌ تحصيل‌ كردن‌
در را با شدّت بستن
در را با زور باز کردن
در راس‌
در رختخواب‌
در رسيدن
در رسيدن‌
در رو
در روبرو
در روده‌ گذاردن‌
در روغن سرخ كرده
در روم قديم به كاهن معبد يكی از خدايان اطلاق می شد
در روم قديم نام يكی از ارواح حافظ خانه
در روى
در روى خطا
در روى خطانما
در روى زمين‌
در روي
در روي زمين
در رفتگي يا ضرب عضو يا استخوان
در رفتگي‌ مفصل‌ استخوان‌
در رفتن از چيزی
در رفتن‌
در رفتن‌ مفاصل‌ يا استخوانها
در رفته
در رفته‌
در ريه فروبردن
در ريه‌ فروبردن‌
در آب خواباندن
در آب صابون زدن
در آب فرو بردن
در آشيان گذاردن
در آشيانه قرار گرفته
در آسمان جا دادن
در آغاز قرار دادن
در آغوش گرفتن
در اب صابون زدن
در اب فرو بردن
در اب‌ راه‌ رفتن‌
در اب‌ خيساندن‌
در اب‌ صابون‌ زدن‌
در ابتدا
در ابفرو بردن‌
در اشغال‌ كاوش‌ كردن‌
در اردو مسكن گزيدن
در اردو مسكن‌ گزيدن‌
در ارودن‌ از قبر
در اثر دميدن ايجاد صدا كردن
در اثر دميدن‌ ايجاد صدا كردن‌
در اثر آب و هوا فاسد يا زمخت شده
در اثر اب و هوا فاسد يا زمخت شده
در اثر امرى ناگهان وحشت زده و ناراحت شدن
در اثر زحمت وكار ايجاد كردن
در اثر سايش‌ از بين‌ رفتن‌
در اثر حرارت‌ تغيير شيميايي‌ دادن‌
در اثر حركت امواج بالا و پايين رفتن
در اثر مرور زمان‌ بصورت‌ سنگواره‌ درامدن‌
در اثنا
در اثناء
در اثناى اينكه‌
در اثناي اينكه
در اصول‌ وعقايد ديني‌ سخت‌ گيرى كردن‌
در اطراف
در اطراق به سر بردن
در اطاق قرار دادن
در اطاق يا تختخواب يك نفره شريك شدن
در ازاء
در استين‌ داشتن‌
در اتازوني
در اتازوني‌
در احتياج داشتن
در احتياج‌ داشتن‌
در اغاز قرار دادن
در اغاز قرار دادن‌
در اغوش‌ كشيدن‌
در اغوش‌ كسي‌ خوابيدن‌
در اغل نگاهداشتن
در اغل ماندن
در اغل كردن
در اغل‌ نگاهداشتن‌
در اوردن
در اوردن‌
در اوايل
در اوايل‌
در اولين‌ فرصت‌
در اقصی نقطه جنوب
در اقصي‌ نقطه‌ جنوب‌
در الفبای انگليسی y
در ان‌ نزديكي‌ ها
در انديشه‌ حوائج‌ خلق‌
در انجا
در انتظار
در انتظار ماندن
در انتظار ماندن‌
در انتظار فرصت
در انتظار فرصت‌ بودن‌
در انوقت
در انوقت‌
در اهتزاز
در اهتزاز بودن
در اهتزاز بودن‌
در امد ساليانه‌ زمين‌
در امدن‌
در امتداد خط
در امور شخصی خود، از روی تمايل مداخله نمی کنم
در افسانه رومی رب النوع مزارع و گله گوسفند
در افسانه های يونانی به معنی عالم اسفل
در افسانه يونانی "تيتان" پدرهليوس "helios"
در افسانه يونانی "هرمس" خداى بازرگانی و دزدى و سخنورى
در افسانه يونانی برزخ يا عالم ظلمات
در افسانه يونانی به معنی خون خدايان
در افسانه يونانی آب رودخانه بزرخ
در افسانه يونانی جانورى كه نيمی از بدنش گاو و نيم ديگرش انسان بودن
در افسانه يونانی خداى عروسی و نكاح
در افسانه يونانی زن جادوگرى كه به "جاسن" كمك كرد
در افسانه يونانی حورى جنگلی
در افسانه يونانی پيرمرد مشاور و عاقل جنگ تروا
در افتاب خشكانيدن
در افتاب‌ خشك‌ شده‌
در افتاب‌ خشكانيدن‌
در افتادن
در افتادن‌
در ايتاليا هيچ چيزی متعارف نيست به استثنای زمان
در اين
در اين باره
در اين جا
در اين خلل
در اين ضمن
در اين لحظه
در اين لحظه مجوز ورود وجود ندارد
در اين مورد
در اين موقع
در اين‌
در اين‌ باره‌
در اين‌ جا
در اين‌ خصوص‌
در اين‌ ضمن‌
در اين‌ حوالي‌
در اين‌ لحظه‌
در اين‌ مورد
در اين‌ موقع‌
در اينده نزديك
در اينده‌ نزديك‌
در اينجا
در ايفاى نقش خود افراط كردن
در ايفاى نقش‌ خود افراط كردن‌
در جريان
در جريان روز
در جريان‌
در جاى خشك‌ نگهداشتن‌
در جاى خود
در جاى عوضی گذاشتن
در جاييكه
در جاييكه‌
در جعبه گذاردن
در جعبه‌ گذاردن‌
در جستجوى
در جستجوى چيزى بودن
در جستجوي
در جسم چيزي فروكردن
در جسم‌ چيزى فروكردن‌
در جوف
در جوف گذاشتن
در جوف قرار دادن
در جوف چيزي گذاردن
در جوف‌
در جوف‌ قرار دادن‌
در جوف‌ چيزى گذاردن‌
در جلو
در جلو گذارده شده
در جنبش
در جنبش‌
در جهت
در جهت باد
در جهت نظيم تير براى پيشگيرى اثر باد
در جهت مخالف
در جهت مخالف حركت عقربه ساعت
در جهت‌ جنوب‌ خاورى
در جهت‌ مخالف‌
در جهت‌ مغرب‌
در خريد افراط كردن
در خريد افراط كردن‌
در خارج
در خاك ريشه دوانده
در خاك نهادن
در خاك‌ نهادن‌
در خاكدان ريختن
در خاكدان‌ ريختن‌
در خط سير محور جسم‌ گردنده‌ تغييرپيداشدن‌
در خطر
در خطر بودن‌
در خطر صدمه‌ يا مرگ‌ قرار دادن‌
در خطا
در خطوط دشمن‌ نفوذ كردن‌
در خود گرفتن‌
در خود كوفتن‌
در خور
در خور بندگان‌
در خور راه رفتن
در خور راه‌ رفتن‌
در خور جواني‌
در خور زنان
در خور زنان‌
در خور تماشا
در خورد فرو رفته
در خورد فرو رفته‌
در خواب راه رونده
در خواب‌ راه‌ رفتن‌
در خلاف جهت ساعت
در خلال‌
در خلال‌ مدتي‌ كه‌
در خلاف‌ ج