Copyright © Philip M. Parker, INSEAD. Terms of Use.

Farsi English Dictionary

مربوطبه مردم وزبان انگلیسی

فرهنگ‌ & تفسير

Definition - معني‌

INDEX

' ' ﻝﻜﺸ ﻥﻴﺎﺒ ﻝﻭﻘ ﻝﻘﻨ ﻥﺎﺸﻨ - ﻡﺩﺎﺼﺘ ﻯﺍﺩﺼ
ﻡﺼﺍ - ﻯﺩﻨﺎﻤﺭﻨ ﻝﻫﺍ
ﻯﺩﻴ - ﻯﺭﮒ ﻩﻠﻴﺤ
ﻯﺭﮔ - ﻯﺭﺎﭙﺴﻜﺎﺨﺒ
ﻯﺭﭙ - ﻥﻴﺍ ﺎﺒ
ﻥﻴﺠ - ﻥﻌﻁ
ﻥﻌﻠ - ﻥﺘﻔﺎﺒﺍﻭ
ﻥﺘﻤ - ﻥﺘﺭﺎﻜ
ﻥﺒ - ﻥﺩﻴﭙﺎﭽ
ﻥﺩﻋ - ﻥﺩﺯﺎﭙﺎﺒ
ﻥﺩﺸ - ﻥﺼﺤﺘ
ﻥﺍﻭ - ﻥﺎﮔﺎﻴﺯ
ﻥﺎﺠ - ﻩﻴﻨﺎﺜ ﺭﺩ ﺕﻤﻻﻋ
ﻩﻴﻘ - ﻩﻭﻴﺭﮔ
ﻩﻭﻘ - ﻩﺸﭙﺸ
ﻩﺘ - ﻩﺩﮊﻤ
ﻩﺩﺭ - ﻩﺭﻘﺭﻘ ﺥﺭﭽ
ﻩﺭﻔ - ﻰﻠﻭﭙ
ﻰﻠﻜ - ﻰﻨﺴﻭﺴ
ﻰﻨﺸ - ﻰﻨﭙﺍﮊ ﻩﻤﺎﺠ
ﻰﻴﻻ - ﻰﻴﺎﭙﺎﺠ
ﻰﻘ - ﻰﻤﺤﺭﻴﺒ ﻭ ﻰﻫﺍﻭﺨﺩﻭﺨ ﺎﺒ
ﻰﻤﺩ - ﻰﭽﻔﺍﺭﮔﻠﺘ
ﻰﭽﻤ - ﻰﺸﺸﭽ
ﻰﺸﺘ - ﻰﺒﻜﺭﻤ
ﻰﺒﺍ - ﻕﺌﺎﻔ
ﻕﺎﻁ - ﻭﻬﻴﺎﻫ
ﻝﻬﭽ - ﻝﺒﻁﺼﺍ ﺭﺘﻬﻤ
ﻁﺒﺭ - ﻊﻴﺴﻭﺘ
ﻊﻴﺒ - ﻙﺩﺎﺴ
ﻙﺍﻭ - ﺡﺯﻘ ﻭ ﺱﻭﻘ
ﺡﺴﻤ - ﺯﺭﺎﺒﻤ
ﺯﺭﭙ - ﺱﺎﺴﺍﻰﺒ
ﺱﺎﺘ - ﺩﻨﺎﺒﺴﭽﻰﻤ ﻯﺭﺍﻭﻴﺩ ﺫﻏﺎﻜ ﻩﻜﻴﺴﻜ
ﺩﻨﭙ - ﺩﺘﻔﺍﻰﻤ ﺩﻨﻤﻜ ﺭﺩ ﻩﻜ ﻯﺩﻴﺼ
ﺩﺘﻤ - ﺵﻴﺘﻔﺘ
ﺵﻴﺒ - ﺕﻠﺎﺼﺍ
ﺕﻨ - ﺕﻭﻜﺴﻠﺍ ﻕﺤ
ﺕﻭﺍ - ﺕﺒﺭﺎﻘﻤ ﺭﺩﻝﺍﺯﻨﺍ ﺕﻠﺎﺤ
ﺕﺒﺜ - ﺹﻠﺎﺨﺎﻨ ﺯﻠﻔ
ﺹﻨ - ﺭﻴﺤﺘﻤ ﻭ ﺏﺠﻌﺘﻤ
ﺭﻴﺩ - ﺭﻭﺨﺭﭙ
ﺝﻭﺯ - ﺭﺨﻨﻤ
ﺭﺨﻔ - ﺍﺩﺯﺩﻨﮔ ﻩﺩﺎﻤ
ﺭﺩﺴ - ﺭﺍﺩﭙﻭﺘ ﻙﭽﻭﻜ ﻭﺎﻨ
ﺏﺭﺼ - ﺭﺎﺘﺎﺘ
ﺏﺎﺒ - ﺎﻀﻴﺍ
ﺎﻀﻘ - بدونمناقشه‌
بدوى - برامده‌ بودن‌
براى - برهنگي‌ گراى
برهنه - با فنر
باب - باخستگي‌ راه‌ رفتن‌
باخت - باسليقه‌ تهيه‌ شده‌
باسکی - باهستگي‌
باهو - بصف‌ كردن‌
بصیر - بسطوتوسعه یافتن
بست - بومه رانگ
بومی - بنفشه‌ سه‌ رنگ‌
بنفع - بهوافرستادن
بهگرا - بی پروپا
بی پا - بي‌ فكر
بيبرگ - بيكراني‌
بيكار - در فكر شخص‌ خود
درب - درختكاري كردن
درختی - درمنتهياليه‌
درمنه - دارايي‌ منقولي‌ كه‌ بارث‌ رسيده‌ باشد
دارزن - دعوتكردن‌
دعوى - دستپاچه‌ كردن‌
دستك - دورموتور
دورى - دله مانند
دله‌ - دفترمهردارسلطنتی
دفترى - شبيهسازى كردن‌
شدت - شاهماهی دوساله
شاهپر - شوخيكردن‌
شوس - شپشك‌ گياهي‌
شك - شيی محسوس
شيي - راحت كردن
راغ‌ - رسمي‌ كردن‌
رسميت - روکفشی
روند - رنگ فندقی
رنگ‌ - ريسيدن‌
ريحان - آلپاکا
آلپی - ابلاغيه‌ رسمي‌
ابلق - ادمگمنام‌
ادمک - ارايهء نقش
ارج - اخذرای دسته جمعی
اخص - اعزام‌ كننده‌
اعسار - از نسل‌ هارون‌
از نو - ازموقع گذشته
ازمون - استونی
استوى - اتليه‌
اتکا - اقامنشانه‌
اقامه - اندامهاي كسي را كشيدن
اندود - انگنار
انگم - امادهكردن‌
امار - افتتاحي‌
ای - جرأت اشتباه کردن داشته باشيد
جراح - جاپ‌ بوسيله‌ برق‌
جاپا - جوابگويي‌
جواز - جنی زیرزمینی
جنین - خردمندانه‌
خردى - خانمها
خانِه - خودبزرگسازى
خودبس - خولنجان‌ مصرى
خوک - خيالپرستي‌
خيالی - صدايخرناس‌ كردن‌
صدايي - صفت فرعی
صفت‌ - طبيعت‌ يا ماهيت‌ چيزى را عوض‌ كردن‌
طبيعی - عبراني‌ كردن‌
عبرت - عاجزكردن‌
عاجل - عقبافتاده‌
عقبه - عنقريب‌
عنقا - زبانقديميمردمايوني‌ يونان‌
زبانه - زن يا شوهر
زن‌ - زكيسه‌
زفاف - سبك كردن
سبك‌ - سرودوتسبیح خواندن
سرودن - ساق پوش
ساق‌ - ستارهنوردى
ستارك - سگ كوچك ودست اموز چيني
سگ‌ - سه قلو
سه لا - سياستمداري
سياسی - تدهین کردن
تدهين - ترکیدن
ترکیه - تاقديس‌
تاقک - تذهيب‌ كردن‌
تذكر - تزءینی
تزءين - تحميق‌ كردن‌
تحميل - توفاني‌ شدن‌
توی - تندشدن
تندر - تمايلات‌ جنسي‌
تمجمج - تيزدندان
تيزرو - حاشيهنويسي‌
حاره - غشاء پوششي‌
غشاءی - غیرفنی وغیرعلمی
غیاب - حوضچه‌
حوزه - حفركننده‌
حفاظ - واداریامجبورکردن
وادى - وجودلکه های زردغیرمنظم درزیرپوست
وجودى - وكيل‌ مشاور
وفا - گره پشم يا پارچه
گره‌ - گوشتخوك‌
گوشتی - گندمگون‌
گندمه - قبه دار
قبه‌ - قابلنصب‌
قابله - قطع كننده
قطع‌ - قلم‌ پاى خوك‌
قلمبه - لا غري
لا حق - لولیدن
لولي - کارتون
کارتن - کنارکشیدن
کناره - نشمرده‌
چشمک - نائل‌ شدني‌
ناب - ناگفته‌
چاق - نايافته‌
نايژه - چوب فندق
چوب‌ - نوعيگنجشك‌
نوزده - نقص كردن
نقص‌ - نهفته‌
نهی - چفت‌ كردن‌
نفتا - نيستي‌
نيت - هرماهه
هرمی - هم کار
هم کف - هيئت‌ يا كميته‌
هيبت - مدینه فاضله
مديد - مربوطه‌ به‌ اهنگ‌ صدا
مربی - مريزاد
مريم - ماسهاى
ماسك - مايوی يك تكه
مايل - مخمل‌ كبريتي‌
مخملی - معذورداشتن‌
معذلک - مستلزمبودن‌
مستند - متغيير كردن‌
متحمل - مغزمیوه
مغزى - موج ياب
موج‌ - مقرون‌ به‌ ادب‌
مقرّ - منشورى
منشی - مهاردررفته
مهارت - ميخانه‌
ميخوش - پر مغز
پر مو - پرچمن‌
پرچمی - پالونه‌
پالکی - پودرکردن
پودرى - پنجابي‌
پنجاه - پيشديد
پيشرس - پيكه‌
پفک - كارآيی
كارا - كسی يا چيزى كه متصل بالا و پايين رود يا داخل و خارج شود
كسي - كلا هي كه هنگام اجراي حكم اعدام برسرمحكوم گذارند
كلا م - كمال‌ پذيرى
كمان - فراگيري
فراق - فاصلهگذاشتن‌
فاضل - یکزوج برگچه
یکسره - يكايكي‌
يكجا - فكر كننده‌
فكرا - فِكر كَردَن
درمنه
درمكاني
درمكاني‌
درمیدان شنواءی
درمیان
درمیان اوردن
درمیان امدن
درمیان اینده
درمیان خودپذیرفتن
درمیان عبارات دیگرجادادن
درمیان واقع شونده
درمیان گذاشتن
درميان
درميان اينده
درميان خود پذيرفتن
درميان صحبت كسي دويدن
درميان گذاشتن
درميان چيزهاي ديگر رخ دهنده
درميان كشتی
درميان‌
درميان‌ اينده‌
درميان‌ خود پذيرفتن‌
درميان‌ واقع‌ شدن‌
درميان‌ گذاشتن‌
درميان‌ چيزهاى ديگر رخ‌ دهنده‌
درى ورى سخن‌ گفتن‌
درى ورى گفتن‌
درپشت
درپشت سندنوشتن
درپشت‌
درپشت‌ سندنوشتن‌
درپشت‌ محور بدن‌
درپرس قراردادن
درپرونده گذاشتن
درپاسخ گفتن
درپاتيل‌ وجوشانيدن‌
درپايان
درپس کشتی
درپس پرده
درپست معینی گذاردن
درپوش
درپوش‌
درپوشه گذاردن
درپوشه‌ گذاردن‌
درپهلو
درپی
درپی شکارگشتن
درپی چیزی بودن
درپي
درپي شكار گشتن
درپي‌
درپي‌ شكار گشتن‌
درپيش
درپيش‌
درك
درك نكردني
درك نفس
درك مستقيم
درك كردن
درك كننده
درك‌
درك‌ اندك‌
درك‌ جزئي‌
درك‌ قدر يا بهاى چيزى
درك‌ نكردني‌
درك‌ نفس‌
درك‌ مستقيم‌
درك‌ كردن‌
درك‌ كردني‌
درك‌ كننده‌
درك‌ يا فهم‌ امرى كه‌ واقع‌ شده‌
دركش
دركش‌
دركشتي
دركشتي سوار كردن
دركشتي گذاشتن
دركشتي‌
دركشتي‌ سوار كردن‌
دركشتي‌ تجارتي‌ مسلح‌ كار كردن‌
دركشتي‌ گذاشتن‌
دركشي
دركشي‌
دركشيدن
دركشيدن‌
دركارديگرى مداخله‌ كردن‌
دركارديگري مداخله كردن
دركارهاى مالي‌ داخل‌ شدن‌
دركاغذ هاى يك‌ ربعي‌ چاپ‌ شده‌
دركاغذ هاي يك ربعي چاپ شده
دركانون‌ متمركز كردن‌
دركتاب يادفتر ثبت كردن
دركتاب‌ يادفتر ثبت‌ كردن‌
دركوره‌ پختن‌
دركوزه‌ ريختن‌
دركوچه‌ وبازار گرداندن‌ ومجازاتكردن‌
دركوني زدن
دركوني‌ زدن‌
دركوهي‌ بنفش‌
دركلبه‌ جا دادن‌
دركلا ه خيمه زدن
دركلاه‌ خيمه‌ زدن‌
دركلاه‌ فرنگيجا دادن‌
دركليسامراسم‌ مذهبي‌ بجا اوردن‌
دركنار
دركنار واقع‌ شدن‌
دركمين كسي نشستن
دركمين‌ شكار بودن‌
دركمين‌ كسي‌ نشستن‌
دركيسه‌ ريختن‌
درفش
درفش‌
درفشار
درفراق میهن
درفاصله‌ دو زمان‌
درفاصلهاى دور
درفضا جا دادن
درفضا جا دادن‌
درفضاجادادن
درفعالیت بودن
درفعاليت بودن
درفعاليت‌ بودن‌
دری
دری وری
دری وری سخن گفتن
دری وری گفتن
دری وری گفتن یانوشتن
دریدگی
دریدن
دریا
دریاءی
دریابرد
دریابندر
دریادرحال مد
دریاراه
دریارو
دریازدگی
دریاسالار
دریاکنار
دریاکناری
دریانورد
دریاچه
دریاپیما
دریافت
دریافت کردن
دریافت کردنی
دریافت کننده
دریافت کننده وجه
دریافت ناگهانی
دریافتن
دریای مدیترانه
دریجه سد
دریغ
دریغ داشتن
دریغا
دریک بلوک
دریک ردیف قرارگرفتن
دریک جزء
دریک خطواحد
دریک طرف
دریک زمان اتفاق افتادن
دریک وقت واقع شونده
دریک وقتی
دریک نقطه جمع کردن
دریک محلی
دریکسوقراردادن
دریچه
دریچ-ه
دریچه انسداد
دریچه سوراخ سوراخ
دریچه تخلیه
دریچه گذاشتن
دریچه کنترل بخاریابنزین
دریچه مجرا
دریچه متحرک
دري وري
دري وري گفتن
دري وري گفتن يانوشتن
دريدگی
دريدگي
دريدگي‌
دريدن
دريدن‌
دريدن‌ شكم‌
دريا
دريا برد
دريا دار
دريا راه
دريا راه‌
دريا زدگي
دريا زدگي‌
دريا نورد
دريا نوردان‌
دريا نوردى
دريا نوردي
دريا پيما
دريا كنار
دريابرد
دريابان
دريابن‌
دريابندر
دريادار
درياراه
دريارو
دريازدگی
دريازده
دريازده‌
درياسالا ر
درياسالار
درياسالارى
درياسالاری
دريانشين
دريانشين‌
دريانورد
دريانوردى
درياچه
درياچه اى
درياچه اي
درياچه عميق و كوچك كوهستانی
درياچه كوچك
درياچه‌
درياچه‌ عميق‌ وكوچك‌ كوهستاني‌
درياچه‌ نمك‌
درياچه‌ كوچك‌
درياچهاى
درياى بالتيك در شمال اروپا
درياى بالتيك‌ در شمال‌ اروپا
درياى بسته
درياى بسته‌
درياى آزاد
درياى ازاد
درياى مديترانه‌
درياپيما
درياكنار
درياكنارى
دريافت
دريافت کننده
دريافت ناگهاني
دريافت مقررى از كليسا
دريافت مقرري از كليسا
دريافت كردن
دريافت كردنی
دريافت كردني
دريافت كننده
دريافت‌
دريافت‌ ناگهاني‌
دريافت‌ مقررى از كليسا
دريافت‌ كردن‌
دريافت‌ كردني‌
دريافت‌ كننده‌
دريافت‌ كننده‌ وجه‌
دريافتن
دريافتن‌
دريافتني‌
دريافتی
دريافتي
دريافتي‌
درياي بالتيك در شمال اروپا
دريايی
دريايي
دريايي‌
دريجه اكثريت
دريجه سد
دريجه‌ اكثريت‌
دريجه‌ سد
دريع داشتن
دريع‌ داشتن‌
دريغ
دريغ داشتن
دريغ کردن
دريغ‌
دريغ‌ داشتن‌
دريغ‌ كننده‌
دريغا
دريچه
دريچه برابرى
دريچه دار
دريچه اطمينان
دريچه سوراخ سوراخ
دريچه تخليه
دريچه نقيض يا
دريچه نقيض ياى انحصارى
دريچه هاى ريوى و ائورت در قلب
دريچه متحركی كه باز و بسته می شود
دريچه كنترل بخار يا بنزين
دريچه يا
دريچه ياى انحصارى
دريچه فوقانی كانال
دريچه‌
دريچه‌ انسداد
دريچه‌ سد
دريچه‌ تخليه‌
دريچه‌ گذاشتن‌
دريچه‌ نقيض‌ ياى انحصارى
دريچه‌ مجرا
دريچه‌ مخصوص‌ تنظيم‌ جريان‌ اب‌
دريچه‌ متحرك‌
دريچه‌ متمم‌ ساز
دريچه‌ كنترل‌ بخار يا بنزين‌
دريچه‌ ياى انحصارى
دريك بلوك
دريك رديف قرار گرفتن
دريك جزء
دريك طرف
دريك وقت واقع شونده
دريك محلي
دريك‌ رديف‌ قرار گرفتن‌
دريك‌ جزء
دريك‌ خط مستقيم‌ واقع‌ شونده‌
دريك‌ طرف‌
دريك‌ زمان‌ اتفاق‌ افتادن‌
دريك‌ وقت‌ واقع‌ شونده‌
دريك‌ محلي‌
درفوق
درفهرست واردکردن
درفهرست نوشتن
درفهرست‌ واردكردن‌
درفهرست‌ نوشتن‌
داء الثعلب
داء الصدف
داء النوم
داء الفرفير
داء الفيل
داءم الخمر
داءم الخمر بودن
داءم الخمربودن
داءماوشدیداچیزی راتکان دادن
داءمامزاحم شدن واذیت کردن
داءمی
داءمی کردن
داءمي
داءمي كردن
داءی
دائالفيل‌
دائم‌ الخمر
دائم‌ الخمر بودن‌
دائما وشديدا چيزى را تكان‌ دادن‌ وبهم‌ زدن‌
دائما مزاحم‌ شدن‌ واذيت‌ كردن‌
دائمي‌
دائمي‌ كردن‌
داد
داد زدن
داد زدن‌
داد و بيداد
داد و بيداد کن
داد و بيداد كردن
داد و بيداد كردن‌
داد و بيداد كن
داد و بيداد كن‌
داد و ستد
داد و ستد الکترونيکی
داد و ستد پاياپای کردن
داد و ستد كردن
داد و ستد كردن‌
داد و فريادى
داد و فريادي
داد و فغان
داد وبيداد
داد وبيداد كن
داد وبيداد كن‌
داد وستد
داد وستد كردن‌
داد وستدارتباط
داد وفرياد وقيل وقال
داد گير
داد كشيدن
داد كشيدن‌
دادرس
دادرس عالیرتبه
دادرس عاليرتبه
دادرس‌
دادرس‌ عاليرتبه‌
دادرسان‌
دادرسی
دادرسی پوچ وبی نتیجه
دادرسي
دادرسي‌
دادرسي‌ پوچ‌ وبي‌ نتيجه‌
دادخواست
دادخواست دادن
دادخواست دهنده
دادخواست‌
دادخواست‌ دادن‌
دادخواه
دادخواه‌
دادخواهی
دادخواهی کردن
دادخواهي
دادخواهي كردن
دادخواهي‌
دادخواهي‌ كردن‌
دادزدن
دادزن
دادزن‌
دادزننده
دادستان
دادستان‌
دادوبیداد
دادوبیدادکردن
دادوبیدادکن
دادوبيداد
دادوبيداد راه انداختن
دادوبيداد راه‌ انداختن‌
دادوستد
دادوستد كالا
دادوستدارتباط
دادوستدکردن
دادگر
دادگان
دادگاه
دادگاه بخش
دادگاه شرع
دادگاه استينافی
دادگاه عالی
دادگاه عالی مدنی و جنايی
دادگاه سيار
دادگاه تمرينی دانشجويان حقوق
دادگاه محکمه
دادگاه محكمه
دادگاه‌
دادگاه‌ بخش‌
دادگاه‌ شرع‌
دادگاه‌ تمريني‌ دانشجويان‌ حقوق‌
دادگاه‌ تميز
دادگاه‌ محكمه‌
دادگاه‌ كاتوليكي‌
دادگاهسيار
دادگاهی
دادگاهي
دادگاهي‌
دادگستر
دادگسترى
دادگستری
دادگیر
دادگیری کردن
دادگير
دادگيرى كردن‌
دادگيري كردن
دادکشیدن
دادن
دادن به
دادن امتیاز
دادن امتياز
دادن و گرفتن
دادن وگرفتن
دادن‌
دادن‌ به‌
دادن‌ و گرفتن‌
دادنامتياز
داده
داده بر
داده رسان
داده امايي
داده عددى
داده عددي
داده قياسی
داده نگار
داده نگاري
داده نما
داده هاى آزماينده
داده هاى انبوه
داده هاى خروجی
داده هاى خام
داده هاى ماشينی
داده هاى منبع
داده پرداز
داده پردازى تجارى
داده پردازي
داده كاوي
داده كاهي
داده فشاري
داده‌
داده‌ رقمي‌
داده‌ ها
داده‌ هاى خروجي‌
داده‌ پراكني‌
دادههاى انبوه‌
دادههاى تراكنشي‌
دادههاى ماشيني‌
داشتن
داشتن دوقطب
داشتن خصوصیات نروماده
داشتن خصوصيات نر و ماده
داشتن یک همسر
داشتن يك همسر
داشتن‌
داشتن‌ دو قطب‌
داشتن‌ خصوصيات‌ نر وماده‌
داشتن‌ يك‌ زن‌
داشتن‌ يك‌ همسر
دار
دار التاديب
دار التاديب‌
دار المساكين
دار زن‌
دار گونه‌ باد صبا
داربست
داربست بستن
داربست بندي
داربست‌
داربست‌ بستن‌
داربستبندى
داربو
دارا
دارا بودن
دارا بودن‌
دارا شدن‌
داراءی
داراءی غیرمنقول
داراءی مشترک زن وشوهر
داراءی منقولی که بارث رسیده باشد
دارابودن
دارابودن‌
دارابي‌
دارالا يتام
دارالایتام
دارالايتام‌
دارالتادیب
دارالتادیب فواحش
دارالتاديب
دارالتاديب نوجوانان
دارالتاديب‌
دارالتاديب‌ نوجوانان‌
دارالتاديب‌ فواحش‌
دارالمساكين‌
داراى بدن
داراى بدن‌
داراى بر امدگي‌
داراى برآمدگی هاى مشخص
داراى برامدگي‌
داراى برامدگي‌ هاى ريز
داراى برامدگي‌ هاى سلي‌
داراى برامدگي‌ يا دكمه‌
داراى برجستگی
داراى برجستگي‌
داراى برترى فاحش
داراى برترى فاحش‌
داراى برگ هاى نيمه سبز در فصل زمستان
داراى برگ‌ در دو سوى برگدم‌
داراى برگهاى شمشيرى
داراى برگهاى نيمه‌ سبز در فصل‌ زمستان‌
داراى برق‌ مثبت‌ و منفي‌
داراى باد
داراى بادبان مربع
داراى بال مشبك
داراى باله هاى فلس دار
داراى بالهاى دراز يا بزرگ‌
داراى بافت لنفی
داراى بافت چوب پنبه اى
داراى بافت‌ ويژهاى نمودن‌
داراى بخار مه‌ الود
داراى بو
داراى بو و مزه‌ گوشت‌ شكار كهنزديك‌ فاسد شدنباشد
داراى بوى زننده‌
داراى بوى گنداب‌ كشتي‌
داراى بوى متعفن‌
داراى بلورهاى متقارن
داراى بيش از يك وهله جفت گيرى در سال
داراى بينی تيز
داراى بينی پهن و كوتاه
داراى بينی كوتاه و سر بال
داراى بينی كوتاه و سربالا
داراى بيني‌ پهن‌ و كوتاه‌
داراى دره‌ تنگ‌ كردن‌
داراى دانه‌ خشن‌
داراى دانه‌ هاى ريز
داراى دانه‌ هاى خيلي‌ ريز
داراى دست هاى پينه خورده
داراى دست كوتاه
داراى دست‌ كوتاه‌
داراى دستگاه تهويه كردن
داراى دستگاه‌ تقويت‌ كننده‌ صوت‌ از سه‌ جهت‌
داراى دسته‌ هاى كرك‌ يا پشم‌
داراى دسته‌ پر
داراى دو بال‌
داراى دو بخش‌
داراى دو دست‌
داراى دو دندانه‌ يا بر امدگي‌
داراى دو شاخه‌
داراى دو شق‌ مختلف‌
داراى دو شكل‌
داراى دو رديف‌ ستون‌ در طرفين‌ يا در جلو و عقب‌ ساختمان‌
داراى دو راه‌
داراى دو رنگ‌
داراى دو رنگ‌ بودن‌
داراى دو آويز كوچك
داراى دو اتم‌ در هر مولكول‌
داراى دو اويز كوچك‌
داراى دو انتهاى نوك‌ تيز
داراى دو جوهر فرد
داراى دو جنبه‌
داراى دو خط مستقيم‌
داراى دو زن يا دو شوهر
داراى دو زن‌ يا دو شوهر
داراى دو سطح استوانه اى با محورهاى موازى
داراى دو سطح‌ استوانهاى با محورهاى موازى
داراى دو والانس
داراى دو گوش
داراى دو گوش‌
داراى دو قطب‌
داراى دو قسمت
داراى دو قيمت يكی حقيقی ديگرى دروغين
داراى دو قيمت‌ يكي‌ حقيقي‌ ديگرى دروغين‌
داراى دو لب‌
داراى دو چشم
داراى دو چشم‌
داراى دو نوع‌ پول‌ رايج‌
داراى دو چيز
داراى دو هسته‌
داراى دو معنی
داراى دو ملكول
داراى دو پرچم‌
داراى دو كانون
داراى دو كانون‌
داراى دو كپه
داراى دوشاخ يا زوائد شاخ مانند
داراى دوشاخ‌ يا زوائد شاخ‌ مانند
داراى دوشعاع‌
داراى دوشكاف
داراى دوشكاف‌
داراى دوشكل‌
داراى دوظرفيت‌
داراى دوره‌ تحول‌ كوتاه‌
داراى دوام‌ شش‌ ماهه‌
داراى دوحالت‌ متغير وجدا از هم‌
داراى دوقسمت‌
داراى دوهجا
داراى دومركز
داراى دومعني‌
داراى دوموتور
داراى دومنطقه‌
داراى دوياچند معني‌ مختلف‌
داراى دگرديسی ناقص
داراى دندان محكم شده از داخل آرواره
داراى دندان‌ گراز
داراى دندان‌ مضرس‌
داراى دندان‌ كردن‌
داراى دندانه اره مانند
داراى دندانههاى غير منظم‌
داراى دنده هاى بيرون آمده
داراى دهان‌ كامل‌
داراى دكمه در يك طرف كت
داراى ديواره‌ يا حايلكردن‌
داراى شباهت تبليغاتی نسبت به رقيب سياسی خود
داراى شباهت‌ ظاهرى
داراى شباهت‌ تبليغاتي‌ نسبت‌ برقيب‌ سياسي‌ خود
داراى شش‌ وزن‌
داراى شراب‌
داراى شرايط لازم‌
داراى شاخ يا شاخك
داراى شاخ‌ يا شاخك‌
داراى شاخك دراز
داراى شاخك‌ پهن‌
داراى شامه تيز
داراى شخصيت كردن
داراى شخصيت‌ غير سياسي‌
داراى شخصيت‌ حقوقي‌
داراى شخصيت‌ كردن‌
داراى شخصيّت غير سياسی
داراى شغل آزاد
داراى شغل‌ ازاد
داراى شور و شعف
داراى شور و شعف‌
داراى شوره
داراى شوره‌
داراى شن‌ ريزه‌
داراى شمع‌ ياحائل‌
داراى شكافي‌ شبيه‌ فرج‌
داراى شكل خوشه انگور
داراى شكل مخصوص به خود
داراى شكل مكعب
داراى شكل‌ استوانه‌
داراى شكل‌ انسان‌
داراى شكل‌ جسماني‌
داراى شكل‌ صحيح‌ خود
داراى شكل‌ سه‌ تايي‌
داراى شكل‌ هاى گوناگون‌
داراى شكل‌ مخصوص‌ بخود
داراى شكل‌ معين‌ ومعلوم‌
داراى شكل‌ مكعب‌
داراى شكلی كه مقاومت هوا را در مقابل آن كم كند
داراى شكم گنده
داراى شكم‌ برامده‌
داراى شكم‌ بزرگ‌
داراى شكم‌ بزرگ‌ و دهانه‌ كوچك‌
داراى شكم‌ بزرگ‌ واندام‌ خپله‌
داراى شكم‌ تنگ‌ ومنقبض‌
داراى شكم‌ گنده‌
داراى شيب‌ متقارن‌ و مساوى
داراى شيار كم‌ عمق‌
داراى شيارهاى موجي‌
داراى ظرافت زياد
داراى ظاهر خشك و پلاسيده
داراى ظاهر زيبا وفريبنده‌
داراى ظاهر حقيقي‌
داراى ظاهر و نماى مخصوص
داراى ظاهر ونماى مخصوص‌
داراى ظاهرخوب‌ كردن‌
داراى ظاهرى شبيه‌ فلز روى
داراى ربط زماني‌
داراى رشد سريع‌
داراى رشد مشترك‌ يا هماهنگ‌
داراى راس‌ منحني‌
داراى رجحان‌
داراى رجوليت‌
داراى روش يا قاعده كردن
داراى روش‌ يا قاعده‌ كردن‌
داراى روش‌ ياقاعدهاى كردن‌
داراى روشنايي‌ ملايم‌
داراى روح‌ شيطاني‌ كردن‌
داراى روح‌ نظامي‌ كردن‌
داراى روح‌ پليد
داراى روح‌ كردن‌
داراى روحيه بد
داراى روحيه دانشجويی
داراى روحيه اجتماعی
داراى روحيه‌ خراب‌ واشفته‌
داراى روكش طلا
داراى رويش برونی
داراى رگهاى متعددو بر امده‌
داراى رنگ ثابت
داراى رنگ سبز مايل به زرد
داراى رنگ ناجور
داراى رنگ هاى گوناگون
داراى رنگ هاى مختلف
داراى رنگ هاى متغير
داراى رنگ‌ ثابت‌
داراى رنگ‌ اجر زرد
داراى رنگ‌ خاكسترى
داراى رنگ‌ سبز مايل‌ به‌ زرد
داراى رنگ‌ غير واضح‌
داراى رنگ‌ هاى مشابه‌
داراى رنگ‌ پريده‌ و مرده‌
داراى رنگهاى گوناگون‌
داراى رنگهاى متغير
داراى ركه‌
داراى رفتار زمخت‌ وبدون‌ اداب‌
داراى رفتار قالبي‌
داراى رفتار مردانه‌
داراى ريشه‌ عصبي‌
داراى ريشه‌ واصل‌ مشترك‌
داراى ثبات مختصر
داراى ثبات‌ مختصر
داراى آرايش سه گوش
داراى ابرو و پيشانی بلند
داراى ابرو وپيشاني‌ بلند
داراى ابرهاى تيره‌ وپر رعد وبرق‌
داراى ابعاد مساوى
داراى ابعاد متعدد
داراى ابزار كردن‌
داراى ابهام‌
داراى اشتراك مساعی
داراى اشتراك‌
داراى اشتراك‌ مساعي‌
داراى اشكال‌ وصور مختلف‌
داراى اراضی بيحاصل و كم فايده
داراى ارايش‌ سوزني‌
داراى ارزش‌ براى شهادت‌
داراى ارزش‌ بودن‌
داراى ارزش‌ سه‌ پني‌
داراى ارتباط يا نتيجه‌ منطقي‌
داراى اثر خواب آور
داراى اثر خواب‌ اور
داراى اثر تسكين‌ دهنده‌
داراى اثرات‌ برابر
داراى اثاثه‌ كردن‌
داراى اجر في‌ نفسه‌
داراى اخبار زياد
داراى اختلال‌ هاضمه‌
داراى اختيار
داراى اختيار مطلق‌
داراى اخلاق نيكو
داراى اخلاق‌ غريب‌
داراى اخلاق‌ وخصوصيات‌ فردى
داراى اخلاق‌ متغير وتندوباحرارت‌
داراى اصطلاحات‌ قلنبه‌
داراى اصول وعقايد
داراى اصول‌ وعقايد
داراى اضلاع‌ يا شعاع‌ هاى متقارن‌
داراى اطلاعات‌ سطحي‌
داراى اطناب‌
داراى اعضاء توليد مثل‌ متشابه‌
داراى اعتبار
داراى اعتبار مشكوك
داراى اعتبار مشكوك‌
داراى ازت
داراى ازت‌
داراى اسباب‌ و لوازم‌ كردن‌
داراى اسرار روحاني‌
داراى استرونيوم
داراى استانه‌ ياپايهنمودن‌
داراى استعداد شركت در برنامه هاى تلويزيونی
داراى استعداد شركت‌ در برنامه‌ هاى تلويزيوني‌
داراى استعداد و ذوق‌
داراى استعداد نهاني‌
داراى استعداد كردن‌
داراى استعدادهنرى
داراى استحقاق‌
داراى استحكامات كردن
داراى استحكامات‌ كردن‌
داراى استقلال‌ اقتصادى
داراى اتفاق‌ اراء
داراى احساسات برانگيخته
داراى احساسات شديد
داراى احساسات‌ شديد
داراى احساسات‌ شهواني‌
داراى احتمالات زياد
داراى احتمالات‌ زياد
داراى اوتاد كامل
داراى اويختگي‌
داراى اويز
داراى الكترونهاى يكسان‌
داراى الكل‌
داراى الفاظ زائد
داراى اندازه متوسط
داراى اندازهمتوسط
داراى اندكي‌ تمايل‌ جنسي‌
داراى انشاء سخيف‌
داراى انرژى
داراى انحنا و قوس هاى ظريف زنانه
داراى انواع‌ مختلف‌
داراى انگيزه‌ شده‌
داراى اهنگ‌
داراى اهنگ‌ مساوى
داراى اهميت‌
داراى اهك‌
داراى امتياز يا حق‌ ويژه‌
داراى امتيازات‌ اوليه‌ كردن‌
داراى املاح خنثی و قليايی
داراى اكتان زياد مانند بنزين سوپر
داراى افكار بلند
داراى جرثومه‌ نر
داراى جاانگشتی
داراى جاانگشتي‌
داراى جام‌ شيشه‌ كردن‌
داراى جاى زخم‌
داراى جزئيات‌
داراى جسم توانا
داراى جسم‌ كردن‌
داراى جواز
داراى جوهر مازو
داراى جنون خفيف
داراى جنون‌ خفيف‌
داراى جمعيت كردن
داراى جمعيت‌ كردن‌
داراى خدايان‌ مجسم‌ بشكل‌ جانور
داراى خاصيت تغييريابی
داراى خاصيت قليايی
داراى خاصيت فرارى
داراى خاصيت‌ درماني‌
داراى خاصيت‌ اسيد
داراى خاصيت‌ جذب‌
داراى خاصيت‌ قليايي‌
داراى خاصيت‌ مرهم‌
داراى خاصيت‌ پادزهرى
داراى خاصيّت درمانی
داراى خاطرات‌ بد
داراى خالهاى جرب‌ مانند
داراى خصوصيات جنس نر و ماده
داراى خصوصيات لمس ناپذيرى
داراى خصوصيات‌ شراب‌
داراى خصوصيات‌ جنس‌ نر و ماده‌
داراى خصوصيات‌ زنانه‌ شدن‌
داراى خصوصيات‌ لمس‌ نا پذيرى
داراى خصوصيات‌ نجابت‌
داراى خصوصيات‌ معيني‌
داراى خصوصيات‌ كپسول‌
داراى خصوصياتي‌ بين‌ خود
داراى خطوط مارپيچی
داراى خطوط موجي‌
داراى خواص برابر از هر سو
داراى خواص متعّدد
داراى خواص پرتوافكنی
داراى خواص‌ برابر از هرسو
داراى خواص‌ روغن‌
داراى خواص‌ چند جانبه‌
داراى خواص‌ معين‌
داراى خواص‌ متضاد
داراى خواص‌ پرتوافكني‌
داراى خواص‌ فيزيكي‌ مشابه‌
داراى خوى انساني‌
داراى ذرات و تركيبات متعدد و مشابه چندنژادى
داراى ذرات‌ ريز
داراى ذرات‌ ريز كردن‌
داراى ذوق‌ هنرى
داراى صداى بلند
داراى صداى دنگ‌ دنگ‌
داراى صداى شبيه‌ جغد يا موش‌
داراى صداى استخوان‌
داراى صداى جرنگ جرنگ
داراى صداى جرنگ‌ جرنگ‌
داراى صداى خش خش
داراى صداى خش‌ خش‌
داراى صداى خرخر
داراى صداى خرخر وخس‌ خس‌
داراى صداى ضربت‌
داراى صداى زير
داراى صداى ترق‌ وتروق‌
داراى صداى تق‌ تق‌
داراى صداى تيك‌ تيك‌
داراى صداى غژ
داراى صداى گرفته‌ وخشن‌
داراى صداى گوش خراش
داراى صداى گوش‌ خراش‌
داراى صداى گوشخراش
داراى صداى گوشخراش‌
داراى صداى نقره‌
داراى صداى چلب‌ چلوب‌
داراى صداى چلپ‌ چلوپ‌
داراى صداى مزاحم‌
داراى صداى كوتاه‌ و گرفته‌
داراى صداى فش‌ فش‌
داراى صدف‌ يك‌ پارچه‌
داراى صاحب سهام قرضه
داراى صاحب‌ سهام‌ قرضه‌
داراى صخامت به قدر يك ملكول
داراى صخامت‌ بقدر يك‌ ملكول‌
داراى صورت‌ ناهنجار و زننده‌
داراى صورت‌ كار عملي‌
داراى صورتي‌ مانند خمير
داراى صوت‌ بودن‌
داراى صنايع‌ بزرگ‌
داراى صفات جنسی مغاير با نوع خود
داراى صفات‌ اصلي‌ و نژادى
داراى صفات‌ خوارپوست‌ دريايي‌ يا توتيائالبحر
داراى صفات‌ هرزگي‌ و فاحشهگي‌
داراى صفاتي‌ شبيه‌ انسان‌
داراى صفت‌ زشت‌
داراى ضد و نقيض‌
داراى ضريب‌ متغير
داراى ضعف‌ قوهباء
داراى طراوت‌ جواني‌ شدن‌
داراى طعم اصلی
داراى طعم‌ اصلي‌
داراى طنين‌ كردن‌
داراى عداوت‌ و دشمني‌ ديرين‌
داراى عدم تجانس با مايعی كه در آن پراكنده شده
داراى عدم تعادل فكرى
داراى عدم تقارن
داراى عدم‌ رسميت‌
داراى عدم‌ اتكاء بنفس‌
داراى عدم‌ تعادل‌ فكرى
داراى عدم‌ تقارلن‌
داراى عصاى سلطنتی
داراى عصاى سلطنتي‌
داراى عضلات سفت و سخت
داراى عضلات‌ شل‌
داراى عضلات‌ سفت‌ وسخت‌
داراى عزم‌ پنهاني‌
داراى عوارض‌ پست‌ و بلند
داراى عقايد و تمايلات‌ روسي‌ كردن‌
داراى عقل سليم
داراى عقل‌ سليم‌
داراى عقل‌ معاش‌
داراى عقيده سوسياليستی
داراى عقيده‌ به‌ استمرار
داراى عقيده‌ درست‌
داراى عقيده‌ ناصحيح‌ يا غير معمول‌
داراى علائم‌ و اشكال‌ حلقوى
داراى علاقهجنسي‌ به‌ جنس‌ مقابل‌ وبه‌ جنس‌ خود
داراى علامت‌ تفريق‌
داراى عنوان‌
داراى عنوانقرمز كردن‌
داراى عهيار قانوني‌
داراى عمر دراز
داراى عمل‌ متقابل‌
داراى عيار قانونی
داراى زبانه‌ كردن‌
داراى زرق‌ و برق‌ زياد
داراى زرق‌ وبرق‌
داراى زائده هاى نوك تيز
داراى زاج
داراى زاج‌
داراى زاويه ديد بيش از معمول
داراى زانوى كج
داراى زانويی
داراى زايده گوشتی
داراى زوائد وتزئينات‌
داراى زوايد و تزيينات
داراى زواياى مساوى
داراى زگيل‌
داراى زگيل‌ اويزان‌
داراى زندگانی سخت و مشكل
داراى زندگي‌ دردرون‌ جانور
داراى زندگي‌ تجملي‌
داراى زنگ‌ كردن‌
داراى سبك يا رفتار بخصوص
داراى سبك‌ يا رفتار بخصوص‌
داراى سر دراز
داراى سر رشته‌
داراى سر نسبتا كوتاه‌ و صورت‌ پهن‌
داراى سرعتي‌ پنج‌ يا شش‌ برابر امواج‌ صوتي‌ در فضا
داراى سرور و نشاط
داراى سرنوشت‌ ونصيب‌ وقسمت‌ ازلي‌
داراى ساخت‌
داراى ساختمان جلوآمده
داراى ساختمان‌ جلو امده‌
داراى ساختمان‌ خشن‌ و زمخت‌
داراى ساختمان‌ قيفي‌
داراى ساختمان‌ پوستي‌ و بافت‌ هاى زير پوستي‌
داراى ساقه هاى ريشه مانند زيرزمينی
داراى سطح‌ شيب‌ دار
داراى سطح‌ ناهموار
داراى سعه‌ نظر
داراى ستاره‌ نحس‌
داراى سو ظن‌
داراى سوء نيت‌
داراى سقف مبتنی بر رديف ستون
داراى سقف‌ مبتني‌ بر رديف‌ ستون‌
داراى سليقه‌ پست‌
داراى سنگ‌ گوگرد
داراى سنگر موقتي‌ زير زميني‌ كردن‌
داراى سه‌ دنده‌
داراى سه‌ شاخ‌
داراى سه‌ شعاع‌
داراى سه‌ اتم‌
داراى سه‌ خط
داراى سه‌ عبارت‌
داراى سه‌ زاويه‌
داراى سه‌ غشاء سلولي‌ ابتدايي‌
داراى سه‌ گوشه‌ تند
داراى سه‌ قسمت‌
داراى سه‌ لخت‌
داراى سه‌ چرخ‌
داراى سه‌ چين‌ در دريچه‌ قلب‌
داراى سه‌ ملكول‌
داراى سه‌ كلبرگ‌
داراى سه‌ فاصله‌ كانوني‌ ومركزى
داراى سهنشريه‌
داراى سكون‌
داراى سيليكون‌
داراى سينه‌ برجسته‌
داراى سيم پيچ مغناطيسی انحرافی
داراى تب لازم
داراى تشابه‌
داراى تشابه‌ صوتي‌
داراى تشعشع
داراى تشعشع‌
داراى تربيت‌ يا نجابت‌ خانوادگي‌
داراى ترشح
داراى ترشح‌
داراى ترادف‌
داراى ترانسيتور كردن‌
داراى تركيبات آهن
داراى تركيبات غيرمربوط و نامتجانس
داراى تركيبات‌ اهن‌
داراى تركيبات‌ غير مربوط ونامتجانس‌
داراى تركيبات‌ قلع‌ دو ظرفيتي‌
داراى تابش يا اشعه برابر
داراى تابش‌ يا اشعه‌ برابر
داراى تاخير
داراى تاكيد
داراى تجانس‌ روحي‌
داراى تخلص‌
داراى تخمك راست
داراى تذكرات‌ نامساعد
داراى تصوير يا شكل‌ لرزان‌ ومرتعش‌ بودن‌
داراى تعدد معانی
داراى تعدد معاني‌
داراى تعصب‌ قبيلهاى
داراى تساوى در اعداد اتمي‌
داراى تسلسل يا شماره ترتيب
داراى تسلسل‌ تاريخ‌
داراى تسلسل‌ تاريخي‌
داراى تسلسل‌ ياشماره‌ ترتيب‌
داراى تغيير در مواقع‌ مختلف‌
داراى تغييرات‌ مسلسل‌ از اغاز تا پايان‌
داراى تورم‌ بالشي‌
داراى تواتر و نوسانی پايين تر از شنوايی بشر
داراى تواتر و نوساني‌ پايين‌ تر از شنوايي‌ بشر
داراى تقدم در وجود
داراى تقدم‌ در وجود
داراى تلوريوم
داراى تلفظ مشابه‌
داراى تنگی نفس
داراى ته گنده
داراى ته‌ رنگ‌
داراى تهرنگ‌
داراى تهرنگ‌ ياسايهرنگ‌ نمودن‌
داراى تهور بي‌ مورد
داراى تمايل جنسی كمتر از حد طبيعی
داراى تمايل چرخش به طرف چپ
داراى تمايل‌ جنسي‌ كمتر از طبيعي‌
داراى تمايلات جنسی زياد
داراى تمايلات‌ جنسي‌ زياد
داراى تميز و بصيرت‌
داراى تپش‌
داراى حداقل‌ كرموسوم‌ ارثي‌
داراى حشره‌
داراى حشو و زوائد
داراى حركت خود به خود
داراى حركت‌ بادى
داراى حركت‌ خود بخود
داراى حركت‌ مارپيچي‌ بودن‌
داراى حاشيه موجی
داراى حاشيه‌ تورى كردن‌
داراى حالت روحانی
داراى حالت صمغی
داراى حالت‌ روحاني‌
داراى حالت‌ صمغي‌
داراى حالت‌ سنكوپ‌
داراى حس‌ دشمني‌
داراى حساسيت اندك نسبت به تغيير محيط
داراى حساسيت نسبت به نور
داراى حساسيت فوق العاده
داراى حساسيت‌
داراى حساسيت‌ شديد
داراى حساسيت‌ نسبت‌ به‌ نور
داراى حساسيت‌ فوق‌ العاده‌
داراى حسن تعبير
داراى حسن‌ انتخابگلچين‌ كننده‌
داراى حسن‌ تعبير
داراى غشاء ياشامه‌ مومي‌
داراى غلات‌
داراى غلاف مخ دار
داراى غلاف‌ مخ‌ دار
داراى غلط دستورى
داراى حق شفعه
داراى حق رجوع
داراى حق‌ شفعه‌
داراى حق‌ ويژه‌
داراى حق‌ مشاع‌
داراى حقوق‌
داراى حلقه هاى اشباع نشده
داراى حلقه هاى الوان دردم
داراى حكومت مستقل
داراى حكومت‌ مطلقه‌ وديكتاتورى
داراى حكومت‌ مستقل‌
داراى حفره هاى كوچك
داراى حفاظ
داراى ورقه هاى نازك
داراى وريد
داراى وريد بودن‌
داراى وريدهاى برامده‌
داراى واكنش‌
داراى وجه‌ اشتقاق‌ مشترك‌
داراى وجه‌ تشابه‌
داراى وصيت‌
داراى وصيت‌ نامه‌ بودن‌
داراى وزن و فشار زياد
داراى وزن‌ زيادز
داراى وزن‌ مخصوص‌ كم‌
داراى وزن‌ يا اهنگ‌
داراى وقفه نهايی منطقی
داراى ويتامين‌ كردن‌
داراى وفور
داراى گرايش ويژه و عمدى
داراى گريبان‌ يا گريبانه‌
داراى گامهاى ثابت‌
داراى گوش آويخته
داراى گوشه وكنايه
داراى گوشه‌ وكنايه‌
داراى گوگرد
داراى گونه هاى برآمده
داراى گونه‌ هاى برامده‌
داراى گل‌ اذين‌
داراى گل‌ اذين‌ گريبانهوار
داراى گلوى بزرگ‌
داراى گلی كه لبه جامش شكافته
داراى گچ‌ فراوان‌
داراى گيس‌ مصنوعي‌ كردن‌
داراى قدرت در اثر ارشديت
داراى قدرت رويش در يك جهت يا به صورت يك سلول
داراى قدرت تحمل زياد نسبت به تغييرات عوامل محيط
داراى قدرت تحميل اراده خود بر ديگران
داراى قدرت پيشگويی
داراى قدرت‌ رويش‌ در يك‌ جهت‌ يا بصورت‌ يك‌ سلول‌
داراى قدرت‌ خلاقه‌
داراى قدرت‌ عاليه‌
داراى قدرت‌ تحميل‌ اراده‌ خود بر ديگران‌
داراى قدرت‌ توليد يك‌ ارگانيسم‌ از يك‌ جزء ان‌
داراى قدرت‌ واختيارات‌ سلطنتي‌ بودن‌
داراى قدرت‌ وزور
داراى قدرت‌ مطلقه‌
داراى قدرت‌ محدود
داراى قدرت‌ پيشگويي‌
داراى قرينه‌
داراى قابليت‌ تخريب‌ چوب‌
داراى قابليت‌ كشتن‌ ياخته‌ هاى نطفهاى
داراى قابليت‌ كشتن‌ ياختههاى نطفهاى
داراى قصد دروني‌
داراى قضاوت صحيح
داراى قضاوت‌ صحيح‌
داراى قطب‌ مغناطيسي‌ يا الكتريكي‌
داراى قطر مساوى
داراى قسمت هاى غير متقارن
داراى قوه ابتكار
داراى قوه قضاوت سليم
داراى قوه‌ ارتجاعي‌
داراى قوه‌ تصور زياد
داراى قوه‌ تفكيك‌ يا تميز
داراى قوه‌ قضاوت‌ سليم‌
داراى قوهء تطابق‌
داراى قوهابتكار
داراى قلع
داراى قيافه جامد و بيروح
داراى قيافه تحقيرآميز
داراى قيافه‌ تحقير اميز
داراى قيم‌ يا سرپرست‌
داراى لب‌ اويزان‌
داراى لب‌ ولوچه‌ اويخته‌
داراى لباس‌
داراى لبه دندانه دندانه
داراى لبه تيز
داراى لبه‌ ضخيم‌
داراى لايه يا طبقه
داراى لايه‌ يا طبقه‌
داراى لوازم‌ بهداشتي‌ كردن‌
داراى لنگر اويزان‌
داراى لكه‌ مگس‌ كردن‌
داراى ليت‌ و لعل‌ زياد
داراى نبوغ‌ فكرى
داراى نشاسته
داراى نشاسته‌
داراى نشان‌ داغ‌ يا نشان‌ جراحت‌ وزخم‌
داراى چشم باز
داراى چشم تار
داراى چشم تار يا اشك آلود
داراى چشم‌ تار
داراى چشم‌ پراب‌
داراى چشمان برآمده
داراى چشمان آبی پررنگ
داراى چشمان جلوآمده
داراى چشمان وحشی و خيره
داراى چشمان قی گرفته و خواب آلود
داراى چشمان‌ برامده‌
داراى چشمان‌ ريز وگرد
داراى چشمان‌ قي‌ گرفته‌ وخواب‌ الود
داراى چشمان‌ فرو رفته‌
داراى چشمها يا خالهاى رنگارنگي‌
داراى نظم‌ و ترتيب‌
داراى چرخ‌ يا
داراى نرمه
داراى ناتواني‌ جنسي‌
داراى چانه‌ اويزان‌
داراى نام‌ مستعار
داراى نخل‌
داراى نعل پاشنه دار
داراى نعل‌ پاشنه‌ دار
داراى نعمت غيرمترقبه
داراى نعمت‌ غير مترقبه‌
داراى چوب پا
داراى چوب‌ پا
داراى نور سيمابی
داراى نور سيمابي‌
داراى نور لرزان
داراى نور لرزان‌
داراى نوسان‌ وتغيير
داراى نوسان‌ يا تلوتلو
داراى نوك
داراى نوك‌
داراى نوك‌ يا انتهاى تيز
داراى نگاه‌ خيره‌
داراى نگاهزنانه‌
داراى نژاد مخلوط
داراى نقطهاتكاء كردن‌
داراى چند برچه‌
داراى چند ايزوتوپ‌
داراى چند تاژك‌
داراى چند نمود
داراى چندتاژك
داراى چندين شكل
داراى چندين قدر
داراى چندين‌ شكل‌
داراى چهار بال‌
داراى چهار زاويه
داراى چهار گلبرگ‌
داراى چهار هيدروكسيل‌ در هر ملكول‌
داراى چهار كاسبرگ‌
داراى نفرات تازه كردن
داراى نفرات‌ تازه‌ كردن‌
داراى نيروى شباب‌
داراى نيروى خود كار
داراى نيروى مردى
داراى نيروى مغناطيسي‌ مساوى
داراى نيروى مغناطيسي‌ متساوى
داراى نيتروژن با ظرفيت بالا
داراى نيتروژن‌ با ظرفيت‌ بالا
داراى نيتروژن‌ با طرفيت‌ پايين‌
داراى نيتروژن‌ كردن‌
داراى چين‌ وشكن‌
داراى چين‌ وچروك‌
داراى نفوذ و قدرت
داراى نفوذ و قدرت‌
داراى هشت سطح
داراى هشت‌ سطح‌
داراى هشت‌ هجا
داراى هاضمه خوب
داراى هاضمه‌ خوب‌
داراى هجاهاى شمرده‌
داراى هزار پا
داراى هسته‌
داراى هستي‌
داراى هوش‌ ابتكارى
داراى هواى صاف
داراى هم‌ زماني‌ در طغيان‌ اب‌
داراى همزمانی در طغيان آب
داراى همست كردن
داراى همست‌ كردن‌
داراى هيدروژن كردن
داراى هيدروژن‌ كردن‌
داراى هيجان شديد يا هيسترى
داراى هيجان‌ شديد ياهيسترى
داراى مبدأ خارجی
داراى مبداء خارجي‌
داراى مدار
داراى مدال
داراى مدت‌ محدود
داراى مشاعر صحيح‌
داراى مراوده‌
داراى مرز كردن‌
داراى مركز در خورشيد
داراى مركزى در زمين
داراى مركزى در زمين‌
داراى مثانه يا بادكنك
داراى مثانه‌ يا بادكنك‌
داراى ماده‌
داراى ماده‌ تخميرى
داراى ماهيت‌ واقعي‌
داراى ماهيت‌ كردن‌
داراى ماهيچه دوسر
داراى ماهيچه‌ دوسر
داراى ماموريت‌ محرمانه‌
داراى مجوز قانونيدانستن‌
داراى مخاط
داراى مذهب وعقايدى مخالف عقايد عمومی
داراى مذهب‌ وعقايدى مخالف‌ عقايد عمومي‌
داراى مصونيت‌ قانوني‌ و پارلماني‌
داراى معلومات جامع
داراى معلومات‌ جامع‌
داراى مزاج‌ سالم‌ و خوب‌
داراى مزه‌ بد
داراى مزه‌ شبيه‌ باهن‌
داراى مزه‌ تند
داراى مزهشراب‌
داراى مزيت‌
داراى مسافت مساوى
داراى مسافت‌ مساوى
داراى مسير مستقيم
داراى مسير مستقيم‌
داراى محبت‌ پدرى
داراى محافظ وحامي‌
داراى مغز
داراى محور اصلی عمودى
داراى محور اصلي‌ عمودى
داراى مواد اهني‌
داراى موهاى شبيه‌ پشم‌
داراى موهاى زبر
داراى موى بلند
داراى موى زبر
داراى موى زرد مايل به سفيد
داراى موى سرخ‌
داراى موى سفيد
داراى موى مشكي‌ ياخرمايي‌
داراى مقدمه‌ طولاني‌
داراى مقام بزرگ و عالی
داراى مقام بلندترى بودن از
داراى مقام‌ بزرگ‌ و عالي‌
داراى مقام‌ بلندترى بودن‌ از
داراى مقام‌ يا اهميت‌ عالي‌
داراى ملودى
داراى منبع‌ خارجي‌
داراى منشا گياهی
داراى منشاء گياهي‌
داراى منقار مضرس‌
داراى منفذ كردن‌
داراى مفصل‌ دوبخشي‌
داراى ميان‌ نويسي‌
داراى ميخ‌ مخصوص‌
داراى ميوه گوشتی
داراى ميوه‌ گوشتي‌
داراى پدر اروپايی و مادر هندوستانی
داراى پشت
داراى پشت نوك تيز
داراى پشت‌
داراى پشتكار
داراى پشتی بلند
داراى پرده‌ منقوش‌
داراى پادتن هاى گوناگون
داراى پاهاى شهن‌
داراى پاهاى زخمی
داراى پاهاى مثلثی شكل شبيه گوسفند
داراى پاى گشاد
داراى پاى پردار
داراى پاى پرده دار
داراى پاى پرده‌ دار
داراى پاى كچ‌ ياكماني‌
داراى پايه محكم
داراى پس‌ افت‌
داراى پستان‌ برجسته‌
داراى پستان‌ يا پستانك‌
داراى پستي‌ وبلندى هايي‌ شبيه‌ داخل‌ صدف‌
داراى پود كردن‌
داراى پوشش‌
داراى پوشش‌ شكننده‌
داراى پوشش‌ سختكردن‌
داراى پوسته ترد و شكننده
داراى پول‌ زياد
داراى پنج‌ ظرفيت‌ يا بنيان‌
داراى پنج‌ زائده‌ شبيه‌ پنجه‌
داراى پنج‌ پنجه‌
داراى پنجه برگشته
داراى پنجه مربع
داراى پنجه‌ برگشته‌
داراى پنجه‌ خميده‌ بداخل‌
داراى پی كردن
داراى پي‌ كردن‌
داراى پيچ‌ و خم‌ كردن‌
داراى پيچ‌ هاى طولي‌
داراى كشش‌ مساوى
داراى كروموزوم هاى بيش از بقيه
داراى كروموزوم هايی چندبرابر تعداد اصلی
داراى كروموسومهايي‌ چند برابر تعداد اصلي‌
داراى كرك و ابريشم هاى راست
داراى كرك هاى ريز
داراى كرك‌ وابريشم‌ هاى راست‌
داراى كاتيون‌ فعال‌
داراى كالسيت‌ يا كربنات‌ اهك‌
داراى كام‌ وزبانه‌ دم‌ كبوترى
داراى كسروزن‌
داراى كلاهك‌
داراى كلسيم‌
داراى كنش‌ كاو كردن‌
داراى كنگره هاى كوچك
داراى كنگره كردن
داراى كنگره‌ كردن‌
داراى كمبود
داراى كف‌ نفس‌
داراى كك‌ مك‌ كردن‌
داراى كفش‌ كردن‌
داراى فشار الكتريكي‌ مساوى
داراى فشار ضعيف
داراى فشار زياد
داراى فشار يكسان‌
داراى فركانس با تكرار زياد
داراى فال‌ بد
داراى فعاليت بيش از اندازه
داراى يك ريشه واصل
داراى يك ريشه يا اصل بودن
داراى يك اولاد
داراى يك جهت
داراى يك وتد و نيم
داراى يك همسر
داراى يك مرحله فحليت در سال
داراى يك مجلس مقننه
داراى يك ميزان
داراى يك‌ ديوار حائل‌
داراى يك‌ شوهر
داراى يك‌ ظرفيت‌
داراى يك‌ ريشه‌ واصل‌
داراى يك‌ ريشه‌ يا اصل‌ بودن‌
داراى يك‌ اولاد
داراى يك‌ اهنگ‌ ملودى
داراى يك‌ سنگ‌
داراى يك‌ سيم‌ يا نخ‌
داراى يك‌ وتد ونيم‌
داراى يك‌ همسر
داراى يك‌ مرحله‌ فحليت‌ در سال‌
داراى يك‌ مجلس‌ مقننه‌
داراى يك‌ محور
داراى يك‌ ميزان‌
داراى يك‌ فلز
داراى فواصل‌ در بين‌ ياخته‌ ها
داراى فواصل‌ دانه‌ وار
داراى فقط يك‌ جمله‌
داراى فلدسپار
داراى فلس هاى ريز
داراى فلس هاى سخت و براق
داراى فلس‌ هاى سخت‌ وبراق‌
داراى فلوريد كردن
داراى فلوريد كردن‌
داراى فكر
داراى فكر شهواني‌
داراى فكر خشن‌ وبدون‌ احساسات‌
داراى فكر ضعيف
داراى فكر ضعيف‌
داراى فكر حساس
داراى فكر وسيع
داراى فكر نيرومند
داراى فكر معلول
داراى فكر معلول‌
دارای بدن
دارای برجستگی
دارای برگچه های زوجی
دارای بافت ویژه ای نمودن
دارای بخارمه الود
دارای دره تنگ کردن
دارای دانه های ریز
دارای دو جنبه
دارای دودندانه یابرامدگی
دارای دوشکل
دارای دوظرفیت
دارای دوام شش ماهه
دارای دوزن یادوشوهر
دارای دوگوش
دارای دوقسمت
دارای دوکانون
دارای دوکپه
دارای دوچشم
دارای دوچیز
دارای دومعنی
دارای دوموتور
دارای دلهره
دارای دندان کردن
دارای دندان مضرس
دارای دندانه های غیرمنظم
دارای دیواره یاحایل کردن
دارای شش وزن
دارای شامه تیز
دارای شخصیت غیرسیاسی
دارای شخصیت حقوقی
دارای شخصیت حقوقی کردن
دارای شخصیت کردن
دارای شوروشعف
دارای شکل استوانه
دارای شکل انسان
دارای شکل جسمانی
دارای شکلی که مقاومت هواراکم کند
دارای شکم برامده
دارای شکم بزرگ ودهانه کوچک
دارای شمع یاحاءل
دارای شیارکم عمق
دارای شیارهای موجی
دارای ظاهرخوب کردن
دارای ظاهرزیباوفریبنده
دارای ظاهری شبیه فلزروی
دارای ربطزمانی
دارای رجحان
دارای رجولیت
دارای روح شیطانی کردن
دارای روح پلید
دارای روحیه خراب واشفته
دارای رنگ ثابت
دارای رنگ خاکستری
دارای رنگ غیرواضح
دارای رنگ پریده ومرده
دارای رنگهای گوناگون
دارای رفتارمردانه
دارای ابرووپیشانی بلند
دارای ابزارکردن
دارای ابهام
دارای ارزش بودن
دارای ارتباطیانتیجه منطقی
دارای اثاثه کردن
دارای اخبارزیاد
دارای اختلال هاضمه
دارای اختیارمطلق
دارای اخلاق غریب
دارای اخلاق وخصوصیات فردی
دارای اخلاق متغیروتندوباحرارت
دارای اطناب
دارای اعتبار
دارای اعتبارمشکوک
دارای اسباب ولوازم کردن
دارای استانه یاپایه نمودن
دارای استعدادوذوق
دارای استعدادکردن
دارای استعدادنهانی
دارای استعدادهنری
دارای استحقاق
دارای استحکامات کردن
دارای استقلال اقتصادی
دارای احساسات بچگانه گل
دارای احساسات شدید
دارای احساسات شهوانی
دارای احساسات جنسی نسبت به جنس موافق
دارای احتمالات زیاد
دارای الکل
دارای انرژی
دارای انحناء وقوسهای ظریف زنانه
دارای انواع مختلف
دارای انگیزه شده
دارای اهک
دارای اهنگ
دارای اهمیت حیاتی
دارای امتیازات اولیه کردن
دارای امتياز
دارای افکاربلند
دارای جام شیشه کردن
دارای جزءیات
دارای جسم کردن
دارای جمعیت کردن
دارای خدایان مجسم بشکل جانور
دارای خاصیت درمانی
دارای خاصیت اسید
دارای خاصیت جذب
دارای خاصیت قلیاءی
دارای خاصيت آمونياک
دارای خالهای جرب مانند
دارای خصوصیات جنس نروماده
دارای خصوصیات نجابت
دارای خطوطبرجسته کردن
دارای خوی انسانی
دارای ذرات ریزکردن
دارای ذايقۀ هنری
دارای ذوق ادبی
دارای ذوق هنری
دارای صدای بلند
دارای صدای شبیه جغدیاموش
دارای صدای جرنگ جرنگ
دارای صدای خش خش
دارای صدای تق تق
دارای صدای تیک تیک
دارای صدای گرفته وخشن
دارای صدای گوشخراش
دارای صدای چلب چلوب
دارای صدای چلپ چلوپ
دارای صدای مزاحم
دارای صدای فش فش
دارای صدف یک پارچه
دارای صلاحیت قانونی
دارای صنایع بزرگ
دارای صفات اصلی ونژادی
دارای ضعف قوه باء
دارای طراوت جوانی شدن
دارای طعم اصلی
دارای طنین کردن
دارای عدم رسمیت
دارای عدم اتکاء بنفس
دارای عدم تقارلن
دارای عدم هم اهنگی وتوازن
دارای عصای سلطنتی
دارای عوارض پست وبلند
دارای عقل سلیم
دارای عقل معاش
دارای عقیده درست
دارای عقیده ناصحیح یاغیرمعمول
دارای علاقه جنسی به جنس مقابل وبه خود
دارای عنوان
دارای عنوانی
دارای عهیارقانونی
دارای زبانه کردن
دارای زرق وبرق زیاد
دارای زندگی تجملی
دارای زندگی مستقل
دارای زنگ کردن
دارای سبک یارفتاربخصوص
دارای سررشته
دارای سرورونشاط
دارای سرکردن
دارای ساختمان خشن وزمخت
دارای ساختمان غیرمشخص
دارای سطح ناهموار
دارای سطوح متعدد
دارای سعه نظر
دارای سوظن
دارای سلیقه پست
دارای سنگرموقتی زیرزمینی کردن
دارای سه زاویه
دارای تشابه
دارای تشابه صوتی
دارای ترشح
دارای ترادف
دارای ترانسیتورکردن
دارای تاخیر
دارای تاکید
دارای تجانس روحی
دارای تصویریاشکل لرزان ومرتعش بودن
دارای تعصب قبیله ای
دارای تسلسل تاریخ
دارای تغییرات مسلسل ازاغازتاپایان
دارای ته رنگ یاسایه رنگ نمودن
دارای تمایل جنسی کمترازطبیعی
دارای تمایلات جنسی زیاد
دارای تمیزوبصیرت
دارای تپش
دارای حرکت مارپیچی بودن
دارای حالت روحانی
دارای حساسیت
دارای حساسیت فوق العاده
دارای حسن انتخاب گلچین کننده
دارای حق امتیاز
دارای حق حق انحصاری بکسی دادن
دارای حق ويژه
دارای حکومت مطلقه ودیکتاتوری
دارای حکومت مستقل
دارای وریدهای برمده
دارای وجه تشابه
دارای وفور
دارای گرایش ویژه وعمدی
دارای گونه های برامده
دارای گل اذین چتری فرعی
دارای گلوی بزرگ
دارای گیس مصنوعی کردن
دارای قدرت رویش دریک جهت
دارای قدرت عالیه
دارای قدرت واختیارات سلطنتی بودن
دارای قدرت وزور
دارای قدرت مطلقه
دارای قابلیت تخریب چوب
دارای قطب مغناطیسی یاالکتریکی
دارای قوه ء تطابق
دارای قوه ابتکار
دارای قوه ارتجاعی
دارای قوه قضاوت سلیم
دارای قیافه تحقیرامیز
دارای لبه ضخیم
دارای لنگراویزان
دارای لیت ولعل زیاد
دارای کسروزن
دارای کک مک کردن
دارای کنش کاوکردن
دارای کمبود
دارای کفش کردن
دارای نبوغ فکری
دارای نشاسته
دارای چشمان برامده
دارای چشمان قی گرفته وخواب الود
دارای چشمان فرورفته
دارای نظم وترتیب
دارای چرخ یا
دارای ناتوانی جنسی
دارای نام مستعار
دارای نخل
دارای نعل پاشنه دار
دارای چوب پا
دارای نوک
دارای نگاه زنانه
دارای نژادمخلوط
دارای چنگک یاچنگال کردن
دارای نیروی شباب
دارای نیروی مردی
دارای نیتروژن باظرفیت بالا
دارای چین وچروک
دارای نفوذکامل درسرتاسرجهان
دارای هشت هجا
دارای هجاهای شمرده
دارای هستی
دارای هوش ابتکاری
دارای مدار
دارای ماده
دارای ماده تخمیری
دارای مجوزقانونی دانستن
دارای مذهب وعقایدی مخالف عقایدعموم
دارای مصونیت قانونی وپارلمانی
دارای مزه بد
دارای مزه تند
دارای مزیت
دارای مسافت مساوی
دارای مسیرمستقیم
دارای محبت پدری
دارای موهای شبیه پشم
دارای موی بلند
دارای موی زياد بر سر
دارای موی سرخ
دارای موی مشکی یاخرماءی
دارای مقام بلندتری بودن از
دارای ملودی
دارای میان نویسی
دارای میخ مخصوص
دارای پشتکار
دارای پس افت
دارای پودکردن
دارای پوشش سخت کردن
دارای پیچ وخم کردن
دارای یک ظرفیت
دارای یک سیم یانخ
دارای یک همسر
دارای یک مجلس مقننه
دارای یک محور
دارای فکر
دارای فکرشهوانی
داراي بدن
داراي بر امدگي
داراي برامدگي هاي سلي
داراي برامدگي يا دكمه
داراي برجستگي
داراي برتري فاحش
داراي برگهاي شمشيري
داراي باد
داراي بالهاي دراز يا بزرگ
داراي بخار مه الود
داراي بو و مزه گوشت شكار كه نزديك فاسد شدن باشد
داراي بيني تيز
داراي بيني پهن و كوتاه
داراي بيني كوتاه وسر بالا
داراي دانه خشن
داراي دست هاي پينه خورده
داراي دست كوتاه
داراي دستگاه تقويت كننده صوت از سه جهت
داراي دستگاه تهويه كردن
داراي دو بخش
داراي دو دست
داراي دو راه
داراي دو اويز كوچك
داراي دو جوهر فرد
داراي دو خط مستقيم
داراي دو لب
داراي دو چشم
داراي دو چيز
داراي دو كانون
داراي دوقسمت
داراي دوياچند معني مختلف
داراي دندان مضرس
داراي دندان كردن
داراي دندانه هاي غير منظم
داراي دنده هاي باريك ونمايان
داراي دنده هاي بيرون امده
داراي دهان كامل
داراي دكمه در يك طرف كت
داراي ديواره يا حايل كردن
داراي شباهت ظاهري
داراي شرايط لا زم
داراي شاخه و تركه هاي خم شونده
داراي شخصيت غير سياسي
داراي شخصيت حقوقي
داراي شخصيت حقوقي كردن
داراي شخصيت كردن
داراي شعاع
داراي شور و شعف
داراي شوره
داراي شك م بزرگ
داراي شكافي شبيه پنجه دست
داراي شكل استوانه
داراي شكل جسماني
داراي شكل زنجيري
داراي شكل سه تايي
داراي شكل لوله
داراي شيب متقارن و مساوي
داراي شيارهاي موجي
داراي ظاهري شبيه فلز روي
داراي ربط زماني
داراي راس منحني
داراي رجحان
داراي روح شيطاني كردن
داراي روح پليد
داراي روش يا قاعده كردن
داراي روحيه بد
داراي روحيه ضعيف
داراي رگهاي متعددو بر امده
داراي رنگ ثابت
داراي رنگ خاكستري
داراي رنگ سبز
داراي رنگ غير واضح
داراي رنگ هاي مشابه
داراي رنگ مغاير
داراي رنگهاي متغير
داراي رفتار مردانه
داراي ريشه واصل مشترك
داراي ريشه هاي كركي و مخملي
داراي ثبات مختصر
داراي ثروت موروثي
داراي ابرو وپيشاني بلند
داراي ابعاد مساوي
داراي ابزار كردن
داراي ابگير
داراي اشتراك مساعي
داراي اراضي بي حاصل وكم فايده
داراي ارزش بودن
داراي اثر خواب اور
داراي اثر زياد
داراي اثر تسكين دهنده
داراي اثاثه كردن
داراي اخلا ق غريب
داراي اخلا ق وخصوصيات فردي
داراي اخلا ق نيكو
داراي اصول وعقايد
داراي اطاق نقاشي
داراي اطلا عات سطحي
داراي اطناب
داراي اعضاء توليد مثل متشابه
داراي اعتبار مشكوك
داراي ازت
داراي اسباب و لوازم كردن
داراي اسرار روحاني
داراي استعداد شركت در برنامه هاي تلويزيوني
داراي استعداد و ذوق
داراي استعداد نهاني
داراي استعداد كردن
داراي استحكامات كردن
داراي احساسات شديد
داراي احتمالا ت زياد
داراي اويختگي
داراي الكل
داراي اندازه متوسط
داراي انشاء سخيف
داراي انحنا به پايين
داراي اهنگ
داراي اهنگ مساوي
داراي اهميت
داراي اهميت حياتي
داراي امتياز يا حق ويژه
داراي امتيازات اوليه كردن
داراي افكار اجتماعي
داراي جاانگشتي
داراي جام شيشه كردن
داراي جاي زخم
داراي جزءيات
داراي جسم كردن
داراي جواز
داراي جمعيت كردن
داراي خارهاي نوك تيز
داراي خاصيت درماني
داراي خاصيت اسيد
داراي خاصيت جذب
داراي خاصيت مرهم
داراي خاطرات بد
داراي خصوصيات شراب
داراي خصوصيات جنس نر و ماده
داراي خصوصيات لمس نا پذيري
داراي خصوصيات معيني
داراي خصوصيات كپسول
داراي خطوط برجسته كردن
داراي خطوط ريز
داراي خطوط موجي
داراي خواص برابر از هرسو
داراي خواص روغن
داراي خواص متضاد
داراي خواص پرتوافكني
داراي ذوق هنري
داراي صداي بلند
داراي صداي خش خش
داراي صداي ترق وتروق
داراي صداي تق تق
داراي صداي تيك تيك
داراي صداي نقره
داراي صاحب سهام قرضه
داراي صخامت بقدر يك ملكول
داراي صورت ناهنجار و زننده
داراي صورتي مانند خمير
داراي صوت بودن
داراي صنايع بزرگ
داراي صفات حسنه
داراي ضد و نقيض
داراي ضعف قوه باء
داراي عدم رسميت
داراي عدم اتكاء بنفس
داراي عدم تعادل فكري
داراي عصاي سلطنتي
داراي عضلا ت سفت وسخت
داراي عزم پنهاني
داراي عقايد بزرگ
داراي عقيده درست
داراي عقيده سوسياليستي
داراي عقيده معتدل
داراي عنوان
داراي عنوان قرمز كردن
داراي عهيار قانوني
داراي عمر دراز
داراي زاءده و ضميمه
داراي زاءده كوچك
داراي زاج
داراي زانوي كج
داراي زگيل اويزان
داراي زندگاني سخت ومشكل
داراي زنگ كردن
داراي سبزيكاي يا درخت كاري بلند
داراي سبك يا رفتار بخصوص
داراي سر دراز
داراي سر پشمالو
داراي سرسرا
داراي سرنوشت ونصيب وقسمت ازلي
داراي سركردن
داراي ساختمان جلو امده
داراي سطح شيب دار
داراي سطح ناهموار
داراي سعه نظر
داراي سو ظن
داراي سقف مبتني بر رديف ستون
داراي سه شعاع
داراي سه اتم
داراي سه ضلع مساوي
داراي سه عبارت
داراي سه زاويه
داراي سه لخت
داراي سه نشريه
داراي سه پا
داراي سه كلبرگ
داراي سه فاصله كانوني ومركزي
داراي سكته منطقي
داراي سيليس يا سيليكون زياد
داراي سينه برجسته
داراي تشابه صوتي
داراي تشعشع يا گرماي شديد
داراي ترشح
داراي ترادف
داراي تابش يا اشعه برابر
داراي تاكيد
داراي تجانس روحي
داراي تخلص
داراي تساوي در اعداد اتمي
داراي تسلسل تاريخ
داراي تسلسل تاريخي
داراي تسلسل ياشماره ترتيب
داراي تغييرات مسلسل از اغاز تا پايان
داراي تلفظ خوب
داراي تنگي نفس
داراي ته رنگ
داراي ته گنده
داراي تمايل جنسي كمتر از طبيعي
داراي تمايلا ت جنسي زياد
داراي حشره
داراي حشو و زواءد
داراي حركت خود بخود
داراي حركت كج ومعوج
داراي حاشيه توري كردن
داراي حالت روحاني
داراي حالت صمغي
داراي حالت سنكوپ
داراي حس دشمني
داراي حساسيت فوق العاده
داراي غلا ف مخ دار
داراي حق شفعه
داراي حق انحصاري
داراي حق امتياز
داراي حكومت مستقل
داراي حفاظ
داراي حيات
داراي وريد
داراي وريد بودن
داراي وجه اشتقاق مشترك
داراي وصيت
داراي وصيت نامه بودن
داراي وزن زيادز
داراي وزن وفشار زياد
داراي وقفه نهايي منطقي
داراي گريبان يا گريبانه
داراي گوگرد
داراي گونه هاي برامده
داراي گلوي بزرگ
داراي قدرت در اثر ارشديت
داراي قدرت خلا قه
داراي قدرت پيشگويي
داراي قدم هاي كند واهسته
داراي قرينه
داراي قوه ء تطابق
داراي قوه ابتكار
داراي قوه ارتجاعي
داراي قوه تفكيك يا تميز
داراي قيافه تحقير اميز
داراي لباس
داراي لبه دندانه دندانه
داراي لبه ضخيم
داراي لبه تيز
داراي لعل
داراي نبوغ فكري
داراي نشاسته
داراي چشم باز
داراي چشم تار
داراي چشم گشاد
داراي چشم پراب
داراي چشمان برامده
داراي چشمان قي گرفته وخواب الود
داراي چشمها يا خالهاي رنگارنگي
داراي چرخ يا
داراي ناتواني جنسي
داراي چانه اويزان
داراي نام مستعار
داراي نخل
داراي نعل پاشنه دار
داراي چوب پا
داراي نور سيمابي
داراي نوك
داراي نقشه هاي پيچ در پيچ كردن
داراي چند تاژك
داراي چند نمود
داراي چندين شكل
داراي چهار بال
داراي نفرات تازه كردن
داراي نيروي شباب
داراي نيتروژن با طرفيت پايين
داراي هاضمه خوب
داراي هستي
داراي هوش ابتكاري
داراي همست كردن
داراي هيدروژن كردن
داراي مبداء خارجي
داراي مدار
داراي مرز كردن
داراي مثانه يا بادكنك
داراي ماده تخميري
داراي ماهيت واقعي
داراي ماهيت كردن
داراي ماهيچه دوسر
داراي ماموريت محرمانه
داراي مجوز قانوني دانستن
داراي مخاط
داراي مذهب وعقايدي مخالف عقايد عمومي
داراي مسير مستقيم
داراي محبت پدري
داراي مغز
داراي مواد سمنتي يا سيماني
داراي موهاي زبر
داراي موي بلند
داراي موي زرد مايل به سفيد
داراي موي سفيد
داراي مقاطع كوچك